عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

50

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

و علّت است ، پس ناچار بنا بر مذهب حقّ بايد هر يك از آن دو وجودي خاصّ و شخصى و عينى داشته باشند كه اين يك قضيّهء شرطيّهء صادقه است . جواب : وقتي براي هر يك از آنها وجود خاصّى باشد ، لازم ميآيد كه براي همهء آنها عددي منظور شود ، اين نيز در نزد حكما مسأله‌يى است . و گفته‌اند : هر آنچه عددي داشته باشد . واجب است كه آن عدد متناهى باشد ، چون هر عددي متناهى است - خداوند نعمت أو را مستدام داراد - و محقّق است كه اساسا اين قضيّه از قضاياى اوّليّه [ قضايايى كه با تصوّر موضوع و محمول آنها ، بىتأمّل تصديق ميشوند ] نيست . و چگونه مىشود كه قضيّهء اوّليّه باشد ؟ . . گروهى از پيشينيان يونانى مثل ايساغورث و أصحاب الخليط با اختلاف در مذهب خود ، ميپندارند كه در هر جسمى ، بالفعل ، اجزاى غير متناهى هست و إبراهيم نظام از ميان ايشان بر اين است كه ذرّه ، با همهء كوچكى ، از اجزاى بينهايت بالفعل مركّب شده است ، و شكّى نيست كه أو وجود أشياء غير متناهى به عدد را ، جايز ميداند ؛ اگر اين قضيّه از قضاياى اوّليّه بود ، اين را جايز نمىدانست ، وقتي آن را جايز دانست ، مخالفان أو نيازى به ابطال اين رأى پيداست نمىكردند . اين دليل ، نزد بيشتر مردم مشهور و مسلّم نيست ، بلكه مشهور ضدّ آن است ، چون عموم مردم معتقدند كه خارج عالم فضاى غير متناهى است كه آن را « خلأ » مينامند . اين ، قضيّهء وهمى است كه جز به دلايل از اوّليّات ممتاز نمىشود ، با وجود اين ، وهم بدين برهان آرامش نمىيابد ، پس از آنكه عقل آن را باور كرده باشد ؛ خلاصه ، بر اينكه اجسام و ابعاد محسوسه و متخيّليّه متناهى هستند ، اقامهء برهان شده است ، هر آنچه از معقولات صاحب عدد عددش به عدد عقلي و به ترتيب طبيعى و ذاتى مرتّب باشد ، مثل بودن اوّل پيش از دوم و دوم پيش از سوم و سوم پيش از چهارم ، به قبليّت ذاتى ، همچون سلسلهء علل و معلولها ، كه آنها هم نمىتوانند غير متناهى باشند و براي آن دلايل زياد و برهانهاى روشن هست ، اگر چه بيشتر آنها از ادراك وهمى خارجند ، و تمام معقولات داراى عدد