عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

15

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

گفت : « دو بيتي بهتر از آن ، در « ادخله » و « اخرجه » گفته‌ام ، بشنو » ، وبيت اين بود : « عيش وطرب ونشاط چون ادخله * در دل چو نبود خود كنون ادخله صحراى دلم چو لشكر عشق گرفت * غم اخرج شادىّ فزون ادخله » . من ، از سر رقّتى كه در آن وقت داشتم ، گفتم : « اى خواجة امام ، تو مردى سليم القلبي ، وبر من حقوق خدمت ثابت كرده‌يى . نمىپسندم كه تو علم شعر نادانسته ، شعر گويى . آنچه ميگويى نيك نيست ، وما وديگران بر تو ميخنديم وخود را وبال حاصل ميكنيم . نصيحت من بشنو وديگر شعر مگو » . برخاست وگفت : « هلا ، نيك آمد . ديگر نگويم » . وپس از آن در هجو من آمد وبا مردمانى كه دانستى با من نگويند ميگفت ، الّا آنكه آن جماعت پيوسته ميگفتند كه : « اى خواجة امام ، تو را مسلّم است خصمان خود را ركو كردن » . من روزى پرسيدم كه اين چه اصطلاح است ، مگر شعري گفته است ويكى را ركو كرده ؟ » . گفتند : « نه ، امّا ميگويد من با هر كه مناظره كنم از من كم آيد وبه دليل وحجّت قاطع أو را خوار وذليل گردانم ، چون ركوى حيض » . تا در سنهء سبع عشرة ( وستّمائه : 617 ه . ق . ) كه به رى رسيديم ، أو را آنجا به كودكى نظر افتاد وپيوسته چيزى به وى دادى واز من جهت وى چيزى ستدى ، مگر بعضي اشعار خويش بر سفينه‌يى كه به جهت أو كرده بود مينوشت . بعد از پنج - شش ماه ، در رى ، وفات كرد . آن كودك ، به طلب