شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 54

شرح حكمة الاشراق

مبارك ، كه تقديس وعبوديت را بر پاى داشت واز قدس صاحب سخن شد ، وغيب با أو سخن گفت ، ونفس أو به عالم أعلى عروج كرد ، ومتنقّش گشت به حكمت حق تعالى وأنوار حق تعالى ، أو را پيدا شد وپيش أو باز آمد ، ومعنى « كيان خرّه » دريافت ، وآن روشنايى است كه در نفس قاهر پديد آيد كه سبب آن گردن‌ها أو را خاضع شوند » . 61 در نظام سياسي - فلسفي سهروردى حكيم متأله ، چنان كه گفته شد ، شخصي است هم أهل حكمت ذوقي وهم حكمت بحثي . سهروردى چنين كسى را از « اخوان تجريد » مىداند كه در هر زمان ومكاني ممكن است يافت شوند ، چنان كه ، به نظر وى ، مثلا ، حلّاج وأفلاطون از اين گروه از حكما شمرده مىشوند . افراد اين طبقه از حكما را نفوس كامله ، أصحاب رياضات ، أصحاب سلوك ، أصحاب مشاهده ، صاحبان أمر ، اخوان بصيرت ، روشن‌روانان ، روان پاكان ، اخوان حقيقت ومانند آنها مىداند 62 . اين افراد دارى صفاتى هستند همچون أنبياء ونيز حدس دقيقى دارند كه با آن ، بدون تفكر ممتد در زمان ، معقولات را در مىيابند واز سرّ حقيقت آگاه مىشوند . اما جزو انبياى مرسل قرار نمىگيرند ، زيرا از جانب بارى به رسالت مأمور نشده‌اند . 63 افراد اين طبقه در مقام خاصي قرار دارند كه آن را « مقام كن » مىداند . 64 ( اين اصطلاح به تأويل از آيهء « إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ ، فَيَكُونُ » ، سورهء النّحل ؛ 42 ، مىباشد ) وچنين افرادى قدرت خلّاقهء غير معمول دارند ومىتوانند هر نوع صورتي را كه بخواهند ايجاد كنند وكارهاى بىمانند كنند ، مانند راه رفتن بر آب ، طيّ ارض ، قهر عنصريّات . به اين دليل افراد اين گروه را « صاحب البرايا » ناميده‌اند . در رساله‌هاى اصلى سهروردى به بسيارى از شخصيت‌ها بر مىخوريم كه ، بر زعم وى ، از اين طبقه‌اند ، از جمله خلفاى راشدين ، حسن بصرى ، ذو النّون مصرى ، سهل تسترى ، أبو يزيد بسطامى ، إبراهيم أدهم ، جنيد بغدادي ، وشبلى . 65 اين كه سهروردى فلاسفهء مشاء مانند فارابى وابن سينا را از اين گروه ندانسته از آن جهت است كه ، به زعم وى ، حكماى مشّاء به طور كلى با أرباب