شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 39

شرح حكمة الاشراق

4 - مرحلهء تدوين نتائج فلسفي كه از طي مراحل يكم تا سوم حاصل شده است ، يعنى « بيان فلسفي » . أهل انديشهء اشراقي نتائج تجربيات خود را بيان مىكند ومدوّن مىسازد . در اين مرحله دو نوع زبان يا بيان به كار گرفته مىشود ، يكى بيانى فلسفي - منطقي وديگرى بيانى تمثيلى شعري . در همين مرحله است كه مىتوانيم از نو بگوييم كه فلسفه در نهايت به شعر مىانجامد . شعر وبيان شاعرانه قدرت القاى خاصي دارد كه بيان فلسفي - منطقي شايد هيچ‌گاه به آن نمىتواند دست يابد . به عبارت ديگر ، نهايت ودرجهء اعلاى بيان آنچه بر مبناى مشاهده دريافت شده بيان شعر است . اشراق از تجزيهء درونى آغاز مىشود وآنچه به لوح خيالي نقش مىپذيرد بيانى از حقيقت مىداند ؛ به قول حافظ : دلى كه غيب‌نمايست وجام وجم دارد * ز خاتمي كه دمى گم شود چه غم دارد « دل » بر ما عالم غيب را نمايان مىكند واز تجربه‌اى سخن مىگويد كه در مكان نمىگنجد . « مكان » اين تجربهء درونى ، اين مشاهدهء اشراقي ، در لامكان است ، وراه به اقليمى دارد ورأى حسّ . اين إقليم در « ناكجاآباد » است ، ورأى فضاى اقليدسى است كه از زمانش در رابطه با امتداد مكان شناخته نمىشود . نامش « هورقلياست » وگويى در اين إقليم همه چيز آشكار مىشود ؛ وباز از زبان حافظ : ز ملك تا ملكوتش حجاب بر گيرند * هر آنكه خدمت جام جهان نما بكند بيان اين تجربه در غالب شعر ، با رمز وتمثيل امكان پذير مىشود . واز جمله خصايص اين زبان يكى توسل به تمثيل عشق است ورموز آن ، ديگر استفاده از غالبي متضاد ؛ ديگر به كنار گذاشتن عقل : در أزل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد وآتش به همه عالم زد عقل مىخواست كز آن شعله چراغ افروزد * برق غيرت بدرخشيد وجهان بر هم زد ونيز : قياس كردم وتدبير عقل در ره عشق * چو شبنمى است كه بر بحر مىكشد رقمى حكمت اشراق ونقش حكماى متألّه در مدينهء فاضله از جمله نوآورىهاى نظام فلسفهء اشراقي تدوين بخشي جداگانه در متون