شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 34
شرح حكمة الاشراق
تر ) وأصل عشق ومشاهده ( رابطهء أنوار مرتبت پايين نسبت به أنوار بالاتر ) تمام موجودات به ترتيب خاص خود منظم شده وحركت نظام يافته است . هستى نور الأنوار مجزّا از فعل أو نيست وبه واسطهء افاضهء أنوار مجرّدهء طولى وعرضى وكليهء أنوار مختلفهء ديگر ، أعم از ذاتي وعرضى ، فعل وهستى نور . صادر شده ودر نهايت آدميان هم آن را مىتوانند درك كنند . اين نحوهء صدور با نظريهء صدور نو افلاطونى شيخ يوناني ، افلوطين ، هم تفاوت دارد . زيرا در نظام افلوطين ، بنا بر كتاب « تاسوعات » ، از « واحد » در مرتبهء أول « عقل كل » صادر مىشود كه از أو منفصل ومجزاست . اما در فلسفهء اشراق ، « أنوار » تنها به نسبت شدت وضعف نورانيّت با يكديگر تفاوت دارند . واكنون سخنى كوتاه در بارهء نحوهء تكثر نور در فلسفهء اشراق . نور أول نور مجردي است كه از دو جهت حركت دارد . جهت أول تحرك مشاهده وعشق است نسبت به نور الأنوار ، ويك جهت تحرك قهر واشراق است نسبت به انوارى كه از آن در مرتبت پايينتر هستند . اين نور داراى سكونى نيز هست كه برزخ وهيئت به آن متعلقند ، واين دو قابل وپذيرندهء نور مجرداند . پس از حصول نور أول ، اين نور نور الأنوار را مشاهده مىكند ، كه در لحظهء مشاهده بر آن پرتو مىافكند وبر اثر اشراق نور مجرد ديگرى حاصل مىشود ، كه نور دوم است . اين نور دو نور مىگيرد : يكى از نور الأنوار بلا واسطه ، ويكى با واسطهء نور أول ( چون نور أول وديگر أنوار مجرده « لطيف » بوده ونور كاملا از آنها عبور مىكند ، ومنعكس كنندهء تمامى آنچه « درك » مىكنند نيز هستند ) . سومين نور چهار نور مىگيرد : يك نور بلا واسطه از نور الأنوار ، يك نور با واسطهء نور أول ، ودو نور متعلق به نور دوم را نيز مىگيرد ، وهم بر اين أساس نور چهارم هشت نور ، ونور پنجم شانزده نور ، الخ . بنا بر اين ، نحوهء تكثر نور ، بر مبناى فورمول ( 1 - n ( 2 ) n برابر است با مرتبت نور ) انجام مىگيرد . خلاصه مىكنيم : نور هست ، وهر گاه شخص واجد سلامت نفساني وجسماني در مقابل شئ مدرك قرار گيرد وحجابى در ميان نباشد وواسطهء فيض از ميان نرفته باشد ، آن شخص ( موضوع مدرك ) شئ را چنان كه هست در خواهد