شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 35
شرح حكمة الاشراق
يافت ودر أو شناخت حاصل خواهد شد وبه اين شناخت اشراقي وعلم حضوري مىگوييم . به قول حافظ : ميان عاشق ومعشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان بر خيز اكنون كه شمهاى از جزئيات مسئلهء مشاهدهء اشراقي بيان شد جا دارد اشارهاى نيز به برخى مسائل منطقي وساختمانى فلسفهء اشراق هم بشود . نظامهاى ساختمان يافتهء فلسفي همواره ( در بيان چيستى ) از مباني منطق - آنجا كه اين مباني مربوط به أصول شناختشناسى وعلم معرفت مىشوند - آغاز مىشود ؛ وپس از طرح مباحث منطق صوري وأصول طبيعي سرانجام به ساختمان فلسفهء برين يا متافيزيك مىپردازند . فلسفهء اشراق هم همين گونه است . نيز فلسفهء اشراق ، به معناى عام ، همواره به موازات فلسفهء ارسطويى حركت مىكند ويا ، در بعضي مسائل فلسفي - منطقي ، با آن در تضاد است . لذا حكمت اشراق نخست از نظر « بيان » مباني معرفت وتوضيح روش وأصول شناخت واجد ارزش اساسى فلسفي است وبا طرح مباحث منطقي وشناختشناسانه در ارتباط با چيستى « معرفت » آغاز مىشود . برخى از اين مسائل صرفا جزء منطق صوري مىباشند ، مانند كوشش سهروردى براي قالب ريزى گزارهاى واحد به نام « قضيهء ضروريّة البتاتة » ، كه از آن بتوان كليّهء گزارههاى ديگر منطقي را استخراج نمود . نيز سعى سهروردى براي اين مسئلهء صرفا صوري كه اشكال دوم وسوم قياس را از شكل أول استخراج كند ، وديگر مسائل منطقي مانند مسئلهء استفاده از « سور » ورابطهء اجزاء با كل در اندراج ، استغراق ، وغيره ، كه تماما توسط شهرزورى به تفصيل در متن حاضر بيان شدهاند . اما ، شايد بتوان گفت كه مهمترين مسئلهء بنيانى فلسفه ، كه به گونهاى نو واساسى در فلسفهء اشراق مطرح مىشود مسئله « تعريف » است ؛ كه مسئلهاى است از يك سو منطقي واز سوى ديگر در ارتباط أصولي با مباحث چيستى مباني معرفت وشناخت . همين جاست كه سهروردى مباني علم معرفت مشائى صرف را در راه شناخت حقيقت ، كامل وبل گويا نمىداند . به زعم أو ، تعريف انسان ، يعنى حدّ تام ، در قالب « حيوان ناطق » ويا « حيوان ناطق دو پاى فراخ