ابن الصوفي النسابة

75

المجدي في أنساب الطالبيين

وبلكه أو هم در بسيارى از جهات همانند يكى از افراد همان قبيله بشمار مى رفت ، علائق دوستانه ومحبّتى بي پيرايه ميان اسيركننده وأسير ايجاد مىشد كه أسير ترجيح مىداد در ميان همان قبيله بماند ، ونزد كسان خويش به قبيلهء اصلى باز نگردد . گاه اين رابطه از طريق بردگى بوجود مىآمد ، وبسا كه برده گر چه اسما برده ناميده مىشد ولى رسما چيزى از أرباب خود در تمتّع از مزاياى زندگى ونحوه معاشى كسر نداشت ، واز دل وجان قبيلهء أرباب خويش را قبيلهء خويش مى دانست . گاه از كسى در قبيله‌اش خطا وكار ناشايستى سر زده بود كه عرصهء زندگى را در ميان آن قبيله وآشنايان ، بر خود تنگ مىديد ، ويا مرتكب جنايتي شده بود وعاقله يا قبيلهء خود أو از پرداخت دية وتأمين خسارت مجنىّ عليه خود دارى مىكرد ، ويا أصولا امكان آن پرداخت را نداشت ، چنين افرادى به تعبير عاميانه از قبيلهء خود قهر مىكردند وبه قبيلهء ديگرى پناه مىبردند كه بعضا از اين شقّ أخير به جوار تعبير مىشود . گاه افرادى از تأمين معيشت خود در ميان قبيلهء خويش ناتوان بودند وناچار براي امرار معاش وكسب قوت لا يموت به مزدورى در قبايل ديگر مىرفتند ، وآنجا به كارگرى وانجام خدماتى كه غالبا مقصود بر چرانيدن مواشي واغنام واحشام يا آب كشيدن وشير دوشيدن يا زراعت وباغبانى ويا پرستارى از كودكان وديدبانى وأمثال اين أمور بود مشغول مىشدند ، ودر همان قبيله مى ماندند . اين چنين افراد أعم از أسير ومستجير ( پناهنده ) وفقير وبرده پس از مدّتى