ابن الصوفي النسابة
105
المجدي في أنساب الطالبيين
مادرم هر روز عصر آن كتاب را بصداى بلند مىخواند تا مرحومان علويّه صالحهء جدّهء مادريم وخالهء مادرم كه آن علوية نيز با ما زندگى مىكرد ومعلّم قرآن من وخواهر كوچكترم بود ، وما دو نفر قرآن را در سنين خردسالى از أو ياد گرفته وبر أو قرائت ، وباصطلاح سه بار با أو « دوره » كرده بوديم نيز بآن كتاب گوش دهند . پدرم به اين بنده كه در آن ايّام شاگرد سال أول يا دوم دبيرستان بود نيز امر فرمود كه عصرها پس از مراجعت از دبيرستان وانجام تكاليف درسىام آن كتاب مستطاب را بخوانم ، وهر جاى آن را كه نتوانستم بفهمم ويا بخاطر اشتمال آن بر جملات عربى در نقل نصوص روايات ومقاتل نتوانستم درست بخوانم وبدانم ، همان شب از أو بپرسم . وهمه شب همين كه به خانه برمىگشت ، وپيش از آنكه به مطالعهء متون تدريسى فرداى خويش بپردازد ، أول درس ومشق مرا نگاه مىكرد ، وسپس مىپرسيد امروز تا كجاى كتاب « آقاى « 1 » حاج شيخ » را خواندهاى وكجايش را
--> ( 1 ) پدرم نيز مانند همهء اقران خود به مرحوم محدّث قمّى رض فوق العادة اخلاص واحترام مىورزيد ، خاصّه آنكه در زماني كه آن بزرگوار جليل القدر عديم النظير در مشهد مقدّس أقامت داشت ، وبخواهش فضلاى حوزهء علميّهء مشهد ، چند ما هي قبل از عزيمت نهائي خود از مشهد مقدّس ، شبها بعد از نماز مغرب وعشاء در مسجد غير مسقّف معروف به « مسجد پير زن » ( كه در وسط صحن مسجد گوهرشاد قرار داشت وبا طارميهاى آهنى وستونهاى كوتاه سنگى محصور واز صحن مسجد مجزّى بود ، واكنون حوض بزرگ مسجد گوهرشاد وقسمتى از صحن بر جاى آن واقع شده است ) به اقتداى به سلف صالح ، روايت أحاديث سنن را مىفرمود ، وپدرم از حاضران هميشگى آن محفل منوّر مقدّس مىبود .