ابن الصوفي النسابة
106
المجدي في أنساب الطالبيين
--> به علاوة غالب مردان وزنان متديّن آن شهر عزيز عموما ، در سالهاى قبل از واقعهء مسجد گوهرشاد ( 1354 قمري ) وپيش از مهاجرت مرحوم مبرور آية اللّه العظمى آقاى حاج آقا حسين طباطبائى قمّى طاب ثراه ، در مجلس عزادارى حسينى عليه السّلام بسيار مجلّل وباشكوهى كه در دههء أول محرّم پيش از ظهرها در منزل آن مرحوم منعقد مىشد ، وآخرين واعظ ( وباصطلاح : خاتم ) آن مجلس مرحوم محدّث قمّى ره بود كه بسبب مصاهرت با آن خاندان جليل نبيل از « أهل البيت » آن نيز بشمار مىرفت ، شركت مىكردند . ( وروضهء متعيّن روزانهء شهر مشهد در آن ايّام در دو جا بود ، اوّلى در حسينيّهء قديمىتر يعنى منزل مرحوم مبرور حاج شيخ محمّد تقى بجنوردى رحمة اللّه عليه كه بحمد اللّه تعالى تاكنون نيز بهمان تعيّن وتشخّص داير واقامهء عزادارى خامس آل عبا صلوات اللّه عليه هر سال با رونق وجلوهء بيشترى از سال پيش در آن انجام مىگيرد ، وفيوضات وبركات اين مجلس پر فيض بر عامّهء خراسانيان معتقد ، مفاض ومشهود است ، ودومى همين مجلسي كه در دار السيادهء مرحوم آية اللّه العظمى القمّى طاب ثراه تشكيل مى شد ) . ومن بنده در آن سألها كه هنوز مراهق نبودم با زنان خانواده بآن مجلس محترم وحسينيّهء مجلّل مشرّف مىشدم ، ودر محل معيّنى در صحن حياط ودر زير چادر مخصوص عزادارى ، در حدّ فاصل ميان مردان وزنان ودر كنار پردهاى كه ميان قسمت مردانه وزنانه در تمام طول ( يا عرض ؟ ) حياط كشيده شده بود واختصاص به پسران كم سنّ وسال ونا بالغ داشت مىنشستم ، وهنوز قيافهء ملكوتي وسيماى روحاني آن اسوهء تقوى وفضيلت ومظهر اخلاص ومحبّت به أهل بيت عصمت وطهارت سلام اللّه عليهم أجمعين را با آن اثر سجود برجسته بر پيشانى مقدّس أو وبا قباى كرباسى آبى كم رنگى كه بر تن داشت ، وچهار زانو بر منبر جلوس فرموده بود بخاطر دارم ( كه هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود ) .