ابن الكلبي

49

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

خانه برون نيايم تا اينكه قرآن را از حفظ كنم ، و در سه روز آن را از بر كردم . از سوى ديگر روزى برابر آيينه ريشم را بدست گرفتم تا آنچه را بيش از يك قبضه است از زير دست بچينم ، و از غايت غفلت و ناخودآگاهى از بالاى دست چيدم ! و اين داستان دربارهء پدر او نيز نقل شده است . [ 17 ] احمد زكى در اين باره مىنويسد : براستى كه ذهول و غفلت ( - از خود بىخبرى ) بالاتر از اين راه ندارد ، زيرا او مىخواست ريش خويش را به اندازه‌اى بلند بدارد كه جملهء شرايط عدالت شرعى را با آن فراهم سازد ، ولى ريش را از ته چيد و خود را مورد ريشخند و سخريه قرار داد ، و اين بود تا رفته رفته از نو ريش بر آورد . پسر كلبى داهيه و آيتى بود در شناختن نسب تازيان تا آنجا كه در اين فن يگانهء عصر و زبانزد اهل زمان گرديد ، و در اين دانش به جايى رسيده بود كه هر آنكه بهره از شهرت مىيافت در شناختن نسب خود ، و يا بستن نسبي به خويش به دامان دانش او مىآويخت از آن جمله است : « ابو نواس » [ 18 ] شاعر مشهور عرب كه از او خواست

--> [ 17 ] در الوافي بالوفيات ضمن ترجمهء حال محمد بن سائب ، اين داستان به پدر هشام با اختلافى نسبت داده شده است . صفدى در اين باره چنين نقل مىكند : « كان يقول : حفظت ما لم يحفظه احد و نسيت ما لم ينسه احد ، حفظت القرآن في ستة ايام او سبعة ، و قبضت على لحيتي لآخذ منها دون القبضة فأخذت ما فوق القبضة » . ( الوافي بالوفيات ، 3 / 83 ) و بنگريد به تاريخ بغداد ، 14 و 45 . [ 18 ] ابو على حسن پسر هاني مشهور به ابو نواس در أهواز به دنيا آمد . پدرش در أهواز