ابن الكلبي

50

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

تا وى را در نسب « بنى مذحج » جاى دهد ، و هشام را از عدم انجام دادن اين خواهش بيم داد و خطاب به او گفت : أبا منذر ! ما بال انساب مذحج * مرجمة دوني ، و أنت صديقي ؟ فان تأتنى ، يأتك ثنائى و مدحتي * و ان تأب لا يسدد على طريقي [ 19 ]

--> [ ( ) ] با يك دختر اهوازى به نام « گلبان » ازدواج كرد و ابو نواس در همان شهر متولد شد . خصيب ، رئيس ديوان خراج مصر ، به طعنه از نسب ابو نواس پرسيد ، وى پاسخ داد « أدب مرا از نسب بىنياز مىكند . » برخى ابو نواس را « ماجن » ( دريده و بىپروا ) ياد كرده‌اند ، زيرا در اشعار و محاورات از مفاهيم زننده و ركيك بى پرده و صريح تعبير مىكرده است . ابو نواس به زبان فارسي ( - پهلوى ) و عربي آشنايى كامل داشت و از كودكى شعر مىسرود . در ديوان ابو نواس به لغات و كلمات فارسي بر مىخوريم . شارل شفر ( Ch . Schefer ) و پرفسور بيلى ( LBailey ) و هنينگ ( Henning ) از ديوان او قصايد و قطعاتى را كه در آنها كلمات و لغات فارسي به كار رفته است استخراج نموده‌اند و اين قصايد و قطعات « فارسيات ابو نواس » ناميده شده است : استاد مجتبى مينوى در مجلهء دانشكدهء ادبيات تهران مقاله‌اى با استفاده از تحقيقات خاورشناسان مذكور در اين باره نوشته است . تولد ابو نواس را باختلاف در يكى از سالهاى 130 ، 134 ، 136 ، 141 ، 145 و 146 ثبت كرده‌اند و وفاتش را در بغداد در يكى از سالهاى 195 ، 196 و 198 ه دانسته‌اند . [ 19 ] ترجمهء دو بيت بالا چنين است : « أبا منذر ! چه شده است كه نسبهاى مذحج جملگى از روى ظن و تخمين ( پذيرفته شده ) است ، جز دربارهء من ، و حال آنكه چون تويى هم دوست من است ؟ » « پس اگر به من توجه كنى ( يعنى : نسب مذحج را در بارهء من همچنان كه خود دانى ، سرو صورتي بدهى ) مدح و ثناى من ( - سپاس و ستايش من ) رو به تو خواهد آورد ، و اگر ( از اين عنايت ) رو برتابى ، راه ( هجو و كيفر تو ) بر من مسدود نيست . ( يعنى : آنچه دانم و توانم در هجو و بدنامى تو خواهم گفت ) . » آرى چنين است ، زيرا به گفتهء منسوب به فردوسى : چو شاعر برنجد بگويد هجا * هجا تا قيامت بماند بجا ابن خلكان قصهء ملاقات محمد را به نقل پسرش هشام با فرزدق شاعر بنام عرب در خانهء ضرار پسر عطارد در كوفه نقل مىكند . فرزدق در اين ملاقات از محمد مىخواهد كه نسبش را بگويد و محمد پدر بر پدر نسب