ابن الكلبي

45

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

مىكنند و از قدر و منزلت ايشان مىكاهند و مىگويند اينان آثار و اخبار پيشينيان را آميخته به افسانه و داستان گرد آورده‌اند و بر دانشجويان و مردم زمانه خوانده‌اند . در اين كه محدثين در نقل أحاديث بيشتر از « اخباريون » در نقل اخبار و وقايع دقت به كار برده‌اند ، شكى نيست ، و ازين جهت اهل حديث هر نااهلى را كه بخواهد در آن درگاه درآيد ، مىرانند تا مبادا حديثي سست و يا خبري نادرست در حديث و خبر نبوي راه يابد . و مىدانيم كه با همهء اين احتياطها ، حديث سازان و دروغ پردازان دزدانه و عيارانه در آن رخنه كردند و بسى از اخبار ناسره و نادرست در كتب حديث جاى دادند تا آنجا كه گاهى حق و يقين را با ظن و تخمين درآميختند پس احتياط اهل حديث بجا است و باريك بيني آنها در توثيق روات موجه مىباشد تا حتى المقدور از نقل حديث معلول و يا قول نامقبول جلوگيرى شود و اخبار ناروا و نادرست در مأثورات رسول أكرم راه نيابد . با توجه به اين جهات و با در نظر گرفتن اين امر كه پسر كلبى و همراهان و همرديفان او نزد اهل سنت و جماعت زمان خود متهم به رفض و غلو در تشيع بوده‌اند ، نسبت به اقوال ابن كلبى تشدد به كار برده‌اند و او را متروك الحديث دانسته‌اند . آرى ، بر اين پايه بار است قول سمعانى دربارهء ابن كلبى كه گفت : « عجايب و غرائب و اخبار بىاصل را روايت مىكند . » و امام « احمد حنبل » در اين باره بر « سمعانى » پيشى جسته است ، زيرا نامبرده از وى كراهت داشته و در حق او گفته است : « كيست كه از هشام نقل حديث كند ؟ همانا وى افسانه‌گو و آشنا به نسب است ، گمان نمىكنم هيچكس از او حديث كند . » خطيب در تاريخ بغداد در بارهء هشام مىنويسد :