ابن الكلبي
36
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
ابو كناس كندى آموختم كه داناتر از هر كسى به آن بود ، و نسب معد پسر عدنان را از نجار پسر أوس عدوى فرا گرفتم كه محفوظاتش بيش از هر كسى بود كه من ديده و شنيده بودم ، و نسب إياد را از عدى پسر زياد ازدى ياد گرفتم كه به إياد دانا بود . » محمد راهنما و مربى و مشوق هشام پسر خود در آموختن علم تاريخ و جغرافيا و انساب تازيان است . راهى را كه محمد در امر دانش و تحقيق در نسب و مثالب و وقايع عرب پيش گرفته بود ، هشام دنبال كرد ، و در اين راه سلسله جنبان نسابهها و مورخان دورههاى بعد شد . ابن اثير در اللباب في تهذيب الأنساب ، و همچنين قاضى « ابن خلكان » در وفيات الأعيان محمد پسر سائب را از اصحاب عبد الله بن سبا بشمار آوردهاند ، ولى در مآخذ نزديك به عصر او ، به چنين مطلبى بر نمىخوريم و معلوم نيست اين نسبت به محمد پسر سائب درست باشد زيرا محمد پسر سعد كه معاصر او بوده است به چنين امرى اشاره نكرده و از اين مقوله سخنى بميان نياورده است ، و از اين گذشته او را در نقل حديث « ثقه » دانسته و بعلاوه « سفيان ثوري » و محمد پسر اسحق ، مؤلف كتاب سيرهء پيامبر از محمد حديث نقل مىكنند بنابر اين محمد بن سائب را نمىتوان از فرقهء « سبئيه » كه از غلاة شيعه و معتقد به الوهيت حضرت على بن ابى طالب بودند ، محسوب داشت . علت اينكه غالب محدثين اهل سنت و جماعت محمد را در نقل حديث ضعيف مىدانند ، ظاهرا يكى اين است كه او نسابه و راويه بود و محدثين چنان كه خواهد آمد « اخباريون » و « نسابان » را افسانه گو