ابن الكلبي
18
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
بيرون مىرفتند و به جاى ديگر روى مىآوردند هيچ كوچ كنندهاى از مكة كوچ نمىكرد مگر به منظور بزرگداشت حرم و دلبستگى به مكة سنگى از سنگهاى حرم را با خود همراه مىبرد پس هر جا وارد مىشدند آن سنگ را مىنهادند و گرد آن به طواف مىپرداختند ، همچنان كه دور كعبه طواف مىكردند ، و مكة و كعبه را بزرگ مىشمردند ، و بنابر عادت موروثيى كه از ابراهيم و إسماعيل به ايشان رسيده بود ، حج و عمره به جاى مىآوردند . سپس رفته رفته اين عمل آنان را به پرستش آنچه دوست داشتند و مىپرستيدند ، كشانيد و فراموش كردند آنچه را كه بر آن بودند ، و دين ابراهيم و إسماعيل را ديگر گونه ساختند ، و بتان را پرستيدند و باز گشتند به آنچه امتهاى پيش از ايشان بر آن بودند . با وجود اين ، در ميان ايشان بقايائى از رسوم دورهء ابراهيم و إسماعيل - عليهما السلام - باقى مانده بود كه از آن پيروى مىكردند از قبيل : تعظيم ، و طواف كعبه ، و حج ، و عمره ، و وقوف بر عرفات و مزدلفه ، و قربان كردن شتران و إهلال به هنگام حج و عمره با افزودن چيزهايى كه از آن نبود ( يعنى در دين ابراهيم نبود ) چنان كه قبيلة « نزار » هنگام تلبيه اين رجز را مىخواند : لبيك اللهم لبيك ! لبيك لا شريك لك ، الا شريك هو لك تملكه و ما ملك و خداى را در ضمن تلبيه يگانه مىشمردند ، ولى شريك مىكردند بتان خود را با خداى تعالى ، و بتان خويش را ملك خداى يگانه قرار مىدادند .