ابن الكلبي
166
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
مورد پرستش قرار مىگرفت ، زور ناميده مىشد . و سيد مرتضى شارح قاموس گفته است : گويند زور بتى مخصوص و جوهر نشان در بلاد دادر ( الدادر ) بود . ( كلمهء دادر بدين صورت يكى از غلطهاى فراوانى است كه در چاپ تاج العروس آمده است ، و درست آن « داور » به فتح « واو » است چنانچه ياقوت در معجم البلدان در ذكر زمين داور بدان شهادت مىدهد . و بت مذكور را چنين وصف كرده است كه پيكرهء آن را طلا و دو چشم آن از دو قطعه ياقوت بود ، و بر قلهء كوهى كه به نام كوه « زون » ناميده مىشد ، نصب شده بود ، و نيز گويد كه عبد الرحمن پسر سمره پسر حبيب بعد از آنكه ناحيهء سجستان را در روزگار عثمان پسر عفان گشود به زمين داور رفت ، و اهالى آن ناحيه در كوه زون حصار گرفتند . سپس با آنان صلح كرد كه هشتهزار مسلمانى را كه همراه داشت جهاز جنگى دهند و از آن پس داخل بتخانهء زون شد و دو دستش را بريد و دو قطع ياقوتى را كه به جاى چشمانش نهاده بودند ، بر گرفت . آنگاه به مرزبان ايشان خطاب كرد و گفت : اين شما و اين طلا ، و اين جواهر ، از آن شما ، من فقط خواستم به تو بياموزم كه اين بت نه سود بخشد ، و نه زيان رساند . ) زون ( الزون ) : بتى است كه آن را غير از خدا مورد پرستش داشتند ، مثل زور . جوهرى بيت زير را به جرير نسبت مىدهد : يمشى بها البقر الموشى اكرعه * مشى الهرابذ بيعة الزون [ 4 ]
--> [ 4 ] ترجمهء اين بيت چنين است : « مىبرد آن را گاو پاچه نگارين مانند رفتار هرابذه ( بزرگان مجوس ) به قصد بيعت با زون ( هنگام رفت به بتكدهء زون ) .