ابن الكلبي

150

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

بخوان ، ترا أجابت خواهند كرد . « عمرو » به ساحل جده آمد ، و بتان را از زير خاك بر آورد و بر داشت و به « تهامه » برد ، و چون موسم حج فرا رسيد ، عرب را يكسر به پرستش آنان بخواند . پس « عوف » پسر « عُذره » پسر « زيد اللات » پسر « رفيده » پسر « ثور » پسر « كلب » پسر « وبره » پسر « تغلب » پسر « حلوان » پسر « عمران » پسر « الحاف » پسر « قضاعه » او را أجابت كرد ، پس « ود » را به او داد . وى ( « عوف » ) آن را به « وادي القرى » برد ، و در « دومة الجندل » پايدار ساخت . و پسرش را « عبد ود » نام نهاد . و او نخستين كسى است كه به نام اين بت ( ود ) ناميده شد ، و پدرش أولين كس بود كه « عبد ود » نامگذارى كرد . و از آن پس ديگران ( از قوم عرب ) به اين نام نامگذارى كردند . « عوف » پسر خود « عامر » را كه به او « عامر أجدار » مىگفتند ، به پرده دارى آن گماشت . و « بنى عامر » همچنان پرده دار « ود » بودند تا خداى إسلام را به مردم ارزانى داشت ( - إسلام را آورد ) . « ابو منذر » گفت : « كلبى » گفت : « مالك » پسر حارثهء أجدارى مرا حديث كرد كه او را ( يعنى : ود را ) ديده است ، و گفت : پدرم مرا با آوندى ( - ظرفى ) شير نزد او ( بت ود ) مىفرستاد و مىگفت : اين را به خداى خويش بنوشان ، و من خود آن را مىنوشيدم ، و ديرى نپاييد كه « خالد » پسر « وليد » را ديدم كه او را درهم شكست و ريز ريز كرد . و پيامبر خداى ( - صلى الله عليه و سلم - ) ، « خالد » پسر « وليد » را از « غزوهء تبوك » براى ويران ساختن آن گسيل داشت . پس پسران « عبد ود » ، و پسران « عامر أجدار » ، « خالد » را از ويران ساختن آن جلوگير شدند و « خالد » با ايشان بجنگيد ، و همه را بكشت ، و بت