ابن الكلبي
146
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
« ابو على عنزي » ما را حديث كرد و گفت : « على » پسر « صباح » ما را حديث كرد و گفت : « ابو منذر » پسر « هشام » پسر « محمد سائب كلبى » ما را خبر داد ، گفت : پدرم مرا خبر داد و گفت : نخستين پايهء پرستش بتان از آنجا نهاده شد كه چون « آدم » بمرد ، پسران « شيث » پسر « آدم » او را در مغارهاى از همان كوه كه آدم در سرزمين « هند » بر آن فرود آمد قرار دادند ، ( و آن كوه را كوه « نوذ » گويند ، و آن آبادترين كوه است در زمين . و از اينرو است كه در مثل گفته مىشود : « سرسبزتر از « نوذ » ، و خشكتر از « برهوت » . و [ برهوت ] واديى است در « حضرموت » در دهكدهاى به نام « تنعه » . « عنزي » ما را حديث كرد از « على » پسر « صباح » كه گفت : « ابو منذر » گفت : پدرم از « ابى صالح » از پسر « عباس » ( - ابن عباس ) روايت كرد كه گفت : أرواح مؤمنان در « جابيه » از سرزمين « شام » بسر مىبرند ، و أرواح مشركان در « برهوت » . « ابو على عنزي » از « على » پسر « صباح » و او از « ابو منذر » از پدرش از « ابو صالح » از پسر « عباس » ما را روايت كرد كه گفت : پسران « شيث » به زيارت پيكر ( - جسد ) « آدم » در مغارهاى كه نهاده شده بود ، مىآمدند ، و آن را تكريم مىكردند ، و بر او رحمت مىفرستادند ، پس مردى از فرزندان « قابيل » پسر « آدم » ( به ديگر
--> [ ( ) ] « آيا شما را اى بىپدران ، از ناسزا گويى به ما باز نداشته است ؟ قبائل نامى « جذام » ، و « لخم » و پايگاههاى بنام آنان ( از شما ) اعراض كردند ، « و هر يك از قبيلهء « قضاعه » كه كاسههاى مهمان سراى او در ( كوه ) « رضوى » حوضهايى را ( در بزرگى و پرى از طعام ) همانند است ، و بيني دشمنان ايشان به خاك خاكسارى ماليده است . « به آنچه پرده از روى خوارى و خاكسارى شما ( كه قبضههاى آرد مخلوط به موى آلوده به شپشان نمايندهء آنست ) برداشتند ، پس نه فردي از شما را شرم و حيائى است ، و نه مردى از شما را خوراكى ( آدميانه و صاحب سفره ) . »