ابن الكلبي
147
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
پسران « قابيل » ) گفت : پسران « شيث » را گرداگرد پيكر « آدم » طوافى است كه « آدم » را بدان گرامى مىدارند ، و شما را از آن بهرهاى نيست ، پس براى ايشان بتى تراشيد و او نخستين كسى است كه بت تراشيده است . « حسن » پسر « عليل » ما را از « على » پسر « صباح » حديث كرد كه وى گفت : « ابو منذر » ما را از پدرش خبر داد كه گفت : « ود » ، و « سواع » ، و « يغوث » ، و « يعوق » و « نسر » مردمانى صالح و شايسته بودند كه همه در يك ماه بمردند ، و خويشان ايشان بر مرگشان سوگوار بودند ( و سوز و گدازى داشتند ) پس مردى از أولاد « قابيل » به ايشان گفت : « آيا مىخواهيد پنج پيكر ( بت ) بر مثال ايشان بسازم ( كه بدرستى نمودار آنها باشد ) ، جز اين كه نتوانم در آن ( پيكرهها ) روح بدمم ؟ » گفتند : « آرى ! ( از آن بهتر چه خواهيم ) ؟ » پس پنج پيكره به صورت آن ( پنج مرد نيكوكار ) بتراشيد و ( در جايى نمايان ) براى ايشان نصب كرد . پس مىآمدند به ديدار ( پيكرهء ) برادر و عم و عموزادهء خويش ، و او را تعظيم و تكريم مىكردند و گرد او مىگشتند تا آن قرن ( - نسل ) أول گذشت و اين كار در عهد « يردى » پسر « مهلايل » پسر « قينان » پسر « أنوش » پسر « شيث » پسر « آدم » روى داد . چون نسل ديگر در آمد ، اين بزرگداشت بيش از نسل پيش عمل مىشد . چون نوبت نسل سوم رسيد ، گفتند : پيشينيان ما اين پيكرهها را گرامى نمىداشتند ، مگر از اينرو كه از آنان اميد شفاعت ( و پايمردى ) نزد پروردگار داشتند پس به پرستش آنان پرداختند و كارشان بزرگ شد ، و كفرشان بالا گرفت . اين بود كه خداى « إدريس » ( - عليه