ابن الكلبي

145

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

إذا قرة جاءت يقول : أصب بها * سوى القمل ، انى من هوازن ضارع فما أنتم من هؤلاء الناس كلهم ، * بلى ذنب ما أنتم و أكارع . و انكم كالخنصرين اخستا * و فاتتهما في طولهن الأصابع [ 74 ] « ابو منذر هشام » پسر « محمد » گفت : « شرقى » در اين باره براى من از « سراقه » پسر « مالك » پسر « جعشم مدلجى » ، از تيرهء « بنى كنانه » اين أبيات را بر خواند : ا لم ينهكم عن شتمنا ، لا أبا لكم ! * جذام و لخم أعرضت و المواسم ؟ و كل قضاعى كان جفانه * حياض برضوى و الأنوف رواغم بما انتهكوا من قبضة الذل فيكم * فلا المرء مستحى و لا المرء طاعم [ 75 ]

--> [ 74 ] ترجمهء أبيات بالا بر اين تقريب است : « منم ، چنان كه دانيد از خاندان « جرم » ، آنگاه كه مجامع در حضور پيامبر گرد آيند ! « پس اگر شما به داورى او خرسند ( قانع ) نباشيد ، من به آنچه پيامبر فرموده قانع و خرسندم ! « آيا نديدى « جرم » را كه ( درماندگان را ) يارى مىداد و رادى مىكرد ، در حالي كه پدر شما در چاه « اقيصر » ( براى بر آوردن مشتى آرد ) با شپش دست و گريبان بود ؟ « هر گاه آردى آميخته به مو فرو مىريخت ، ( پدر شما ) مىگفت : آن را خالي از شپش به من برسان من خاكسارى از قبيلهء هوازن هستم . « پس شما ( بنو جعدة ) از زمرهء ديگر مردمان نيستيد ، آرى ! شما دم و پاچهء مردمان بشمار مىرويد . « و همانا شما در برابر ديگر مردمان حكم دو انگشت كوچك ( خنصر و بنصر ) را داريد كه با ديگر انگشتان همسرى نتوانند كرد . » [ 75 ] ترجمهء سه بيت مذكور بر اين وجه است :