ابن الكلبي

140

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

از چهارپايان خود و نيز از محصولى كه از زمين بر مىداشتند ، بهره‌اى براى او ( عميانس ) و بهرى ، به گمان خويش ، براى خداى ( - عز و جل - ) كنار مىنهادند . پس آنچه از سهم « عميانس » داخل سهم خدا مىشد ، به « عميانس » برمىگردانيدند ، و آنچه از سهمي كه براى خدا قرار داده بودند ، داخل در سهم بت مىشد ، براى او وامىگذاشتند . و اينان از تيره‌اى از « خولان » بودند كه به ايشان « أدوم » مىگفتند ، و اينان « أسوم » مىباشند . و بنابر آنچه به ما رسيده است ( از اخبار و تفاسير ) ، آيت وَ جَعَلُوا لِلّهِ مِمّا ذَرَأَ من الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ ، وَ هذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى الله وَ ما كانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ » 6 : 136 [ 69 ] دربارهء ايشان نازل شده است . و « حسان » پسر « ثابت » دربارهء بت « عزى » كه در « بطن نخله » بود ، گفته است : شهدت باذن الله ان محمدا * رسول الذي فوق السماوات من عل و ان أبا يحيى و يحيى كليهما * له عمل في دينه متقبل و ان التي بالسد من بطن نخلة * و من دانها فل من الخير معزل [ 70 ] ( « هشام » گويد : « فلّ » زمينى را گويند كه خشك است و هيچ خير

--> [ 69 ] قرآن كريم 6 / 136 . [ 70 ] ترجمهء أبيات بالا بر اين تقريب است : « گواهى مىدهم به اذن خداى كه محمد فرستادهء آن خدايى است كه پايگاهش بالاى آسمانها است .