ابن الكلبي

141

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

و بركتى در بر ندارد . و شاعر بت مذكور را به آن تشبيه كرده است ) . و « بنى حارث » پسر « كعب » را در زمين « نجران » كعبه‌اى بود كه آن را بزرگ مىداشتند . و همان است كه « اعشى » از آن نام برده است . و برخى را گمان آنست كه آن كعبه ، نه كعبهء عبادت ، بلكه غرفه‌اى افراشته ( - كاخى ) بود از آن قومى كه « اعشى » ايشان را نام برده ( و ستوده است ) . و به نظر من بأيد همچنين باشد زيرا نشنيده‌ام كه « بنى حارث » در اشعار خويش كسى را به آن ناميده باشند . [ 71 ] و قبيلهء « إياد » در قريهء « سنداد » واقع در زمينى ميان « كوفه » ، و « بصره » ، « كعبهء » ديگرى داشتند ، همانى كه « اسود » پسر « يعفر » ( در شعرى از اشعار خويش ) آن را ياد كرده است . و شنيده‌ام كه اين خانه ، خانهء عبادت و پرستش نبود ، بلكه فرودگاهى بلندپايه و استوار بود كه شاعر از آن ياد كرده است . و مردى از قبيلهء « جهينة » كه « عبد الدار » پسر « حديب » ناميده مىشد ، به قوم خود گفت : « بياييد خانه‌اى بسازيم ( مرادش ساختن خانه‌اى بود در سرزمين قبيلهء « حوراء » ) كه با « كعبه » برابرى كند ، و آن را بزرگ داريم تا رفته رفته بسيارى از تازيان را به آن مايل سازيم . » افراد قبيله اين كار را بزرگ شمردند و تن به اقدام آن در ندادند ،

--> [ ( ) ] « و بتحقيق كه ابى يحيى و يحيى - اين هر دو - را در دين او عملي است مقبول ( پذيرفته ) . « و آن بتى كه در « سد » از « بطن نخله » قرار دارد و هر كس كه به آن بت گرويده ، مانند زمينى است تهى از خير و بركت و بر كنار از آب و آبادى . » [ 71 ] مؤلف مىخواهد بگويد : نشنيده‌ام كه قبيلهء « بنى حارث » كسى را به نام « عبد كعبه » نام گذارده باشند .