ابن الكلبي

137

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

بود ، بر او گذر افتاد ، و ( افراد قبيلهء ) « عنزه » گوسفندانى در پيشگاهش قرباني كرده بودند ، و شتر « جعفر » از آن برميد ، وى اين شعر را إنشاد كرد : نفرت قلوصي من عتائر صرعت * حول السعير يزوره ابنا يقدم و جموع يذكر مهطعين جنابه * ما ان يحير إليهم بتكلم [ 61 ] ( ابو منذر گويد : « يقدم » ، و « يذكر » دو پسر « عنزه » اند كه شاعر پسران ايشان را در طواف پيرامون « سعير » ديده است ) . و عرب را سنگهاى غبار آلودى بود كه ( در جايى ) نصب مىكردند ، و گرد آن مىگشتند ، و نزدش گوسفند قربان مىكردند . و اين سنگها را « أنصاب » مىخواندند ، و طواف گرد آن را « دوار » مىناميدند . و در آن باره است كه « عامر » پسر « طفيل » مىگويد : ( وى روزى به ديدار « غنى » پسر « اعصر » آمد در حالي كه آنان سنگى را كه نصب كرده بودند ، طواف مىنمودند ، عامر در دختران ايشان كه طواف مىكردند ، زيبايى ويژه‌اى بديد ) پس گفت : الا يا ليت أخوالي غنيا * عليهم كلما أمسوا دوار ! [ 62 ]

--> [ 61 ] ترجمهء دو بيت فوق چنين است : « شتر جوانم از لاشه‌هاى گوسفندان قرباني كه پيرامون « سعير » بر زمين غلطيده بود و دو پسر « يقدم » او را زيارت مىكردند ، رميد . « و گروههايى از دودمان « يذكر » گرداگرد آستانش شتابان مىگشتند ، و او ( بت ) نمىدانست و نمىتوانست ايشان را به كلمه‌اى پاسخ دهد . » [ 62 ] ترجمهء اين بيت ، اين است :