ابن الكلبي
138
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
و « عمرو » پسر « جابر حارثى كعبي » دربارهء اين گونه سنگهاى برافراشته است كه مىگويد : حلفت غطيف لا تنهنه سربها * و حلفت بالانصاب ان لا يرعدوا [ 63 ] و نيز در اين باره است كه « مثقب عبدى » به « عمرو » پسر « هند » گفته است : يطيف بنصبهم حجن صغار * فقد كادت حواجبهم تشيب [ 64 ] ( حجن : كودكان - صبيان ) . ( و گويندهء ) « فزارى » هم در اين باره گفته است ( آن هنگام كه قريش در ناهنجاريهايى كه به كار برد ، بر او خشم گرفتند ، و او را از دخول در « مكة » منع كردند ) : سوق بدني ، محقبا أنصابى * هل لي من قومي من ارباب ؟ [ 65 ] و يكى از « بنى ضمره » ، در جنگى كه ميان آنان بود در اين باره گفت :
--> [ ( ) ] « اى كاشكى خويشان مادريم ، قبيلهء « غنى » هر شامگاه « دوارى » بر خويشتن واجب مىداشتند . [ 63 ] ترجمهء بيت بر اين تقريب است : « قوم غطيف سوگند ياد كرده است كه جنگاورانش را ( از حملهء بر ما ) جلو نگيرد ، و من به أنصاب سوگند خوردم كه ما را نتوانند بيم داد . » [ 64 ] ترجمهء اين بيت چنين است : « كودكان خردسال ، أنصاب آنان را طواف مىكنند ، و نزديك است كه ابروان ايشان ( از پيرى ) سپيد شود ( و همچنان در همه عمر آنها را طواف مىكنند ) . » [ 65 ] ترجمهء بيت بالا اين است : « شتران قربانيم را مىرانم ، در حالي كه أنصاب خودم را بر ترك ( شتر ) دارم . آيا مرا از قوم خود پروردگارانى است ؟ »