ابن الكلبي

120

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

ضخم الرماد ، عظيم القدر جفنته * حين الشتاء كحوض المنهل اللقف [ امسى سقام خلاء لا أنيس به * الا السباع و مر الريح بالغرف ] [ 33 ] ( ابو منذر مىگويد : يطيف از مادهء طوفان از باب طاف يطيف مىباشد . و « الهطف » تيره‌اى از « بنى عمرو » پسر « اسد » است . اللقف ، حوض ( آبشخور ) شكسته‌اى را گويند كه از بسيارى آب رخنه‌دار و شكسته شده باشد ) . ( ابو منذر گويد : « ابو أحيحة سعيد » پسر « عاص » در « مكة » دستار بر سر مىگذاشت ، و چون او دستار مىبست هيچكس به رنگ دستار او دستار نمىبست ) . « ابو على عنزي » ما را حديث كرد و گفت : « على » پسر « صباح » ما را حديث كرد ، و گفت : ابو منذر به ما خبر داد و گفت پدرم از « ابى صالح » از پسر « عباس » مرا روايت كرد و گفت : « عزى » شيطانه‌اى ( ماده پرى ) بود كه بر سه درخت شوره گز در « بطن نخله » وارد مىشد . پس چون پيامبر ( صلى الله عليه و سلم - ) « مكة » را بگشود ، « خالد » پسر « وليد » را بفرمود كه برو به « بطن نخله » ، آنجا سه درخت شوره گز مىيابى ، أولين آنها را ببر ! « خالد »

--> [ 33 ] ترجمهء چهار بيت بالا اين است : « چه شده است دبيه را كه از امروز او را در ميان باده نوشان نديدم كه بر آنان وارد شود و گرداگرد ايشان بخرامد و پذيرايى كند ؟ « اگر او ( دبيه ) زنده بودى ، بامدادان صبوحى مهمانان را با جامهاى بزرگ بنى هطف لبريز از شراب پذيرا مىشدى . « اوست صاحب ديگ بزرگ و ديگدان پر از خاكستر و كاسهء او هنگام زمستان همانند آبشخور پر از آبى است ( كه شترداران ، شترهاى تشنه را از آب سيراب مىكنند . ) « وادي سقام ( بعد از دبيه ) خالي شد و مگر درندگان و بادى كه بر درختان مىوزد ، أنيسي در آنجا نيست . »