ابن الكلبي

117

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

و گوشتهاى قرباني را ميان كساني كه در كشتارگاه « عزى » حضور داشتند ، قسمت مىكردند . و « نهيكهء فزارى » خطاب به « عامر » پسر « طفيل » در اين بيت از « غبغب » نام برده و مىگويد : يا عام ! لو قدرت عليك رماحنا * و الراقصات إلى منى فالغبغب ! [ لتقيت بالوجعاء طعنة فاتك * مران او لثويت غير محسب ] [ 29 ] و دربارهء « غبغب » كه « قيس » پسر « منقذ » پسر « عبيد » پسر « ضاطر » پسر « حبشية » پسر « سلول » [ خزاعى ] ( كه زنى از « بنى حداد » از تيرهء « كنانه » و بقول بعضى از قبيلهء « حداد محارب » او را زاييده است ) و مشهور به « قيس » پسر « حداديه خزاعى » گويد : تلينا ببيت الله أول حلفة * و الا فأنصاب يسرن بغبغب [ 30 ] و « قريش » به نوعي خاص « عزى » را تعظيم مىكردند ، و از اينروست كه « زيد » پسر « عمرو » پسر « نفيل » كه در روزگار جاهلى به خدا پرستى گرويده و پرستش « عزى » و ديگر بتان را ترك

--> [ ( ) ] « هنگام سوق دادن آن گوساله به كشتارگاه غبغب عزى در چشمش سپيدى ناهنجارى ديد و در نتيجه بىپروا به كس و ناكس گوشتش را هديه داد . » [ 29 ] ترجمهء دو بيت چنين است : « اى عامر ! اگر نيزه‌هاى ما بر تو دست يافت ( يعنى : اگر به تو برخورديم و تو را در برابر ديديم ) سوگند به آن شتران تندرو كه روى به منى و سپس روى به غبغب رقص كنان مىروند . « هر آينه نشست‌گاهت را پاسدار طعنهء نيزهء لرزان سوراخ كنندهء ما قرار خواهى داد يا در بيچارگى و بى كسى به خاك سپرده خواهى شد . » [ 30 ] ترجمهء بيت مذكور چنين است : « سوگند مىخوريم ، نخستين سوگند را به خانهء خدا ، و گر نه به بتانى كه در بلنديهاى غبغب سرپا ( منصوب ) هستند . »