ابن الكلبي
104
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
مىفرمايد : وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ 12 : 106 [ 6 ] يعنى : حق يگانگى معرفت مرا ( در توحيد ) بجاى نياوردند مگر آنكه از ( ميان ) آفريدههاى من ، با من شريك قرار دادند . تلبيه قبيلهء « عكّ » به اين صورت بود كه چون بعنوان حج بيرون مىرفتند ، دو غلام سياه را از غلامانشان جلو مىانداختند ، و آن دو پيشاپيش سواران ايشان بودند ، و مىگفتند : نحن غرابا عك ! بعد از آن ( افراد قبيلهء عك ) مىگفتند : عكّ إليك عانية ، عبادك اليمانية ، كيما نحج الثانية ! [ 7 ] . و قبيلهء « ربيعه » هنگامى كه حج مىگزارد ، و مناسك را به جا مىآورد ، و در « مواقف » ايست مىكرد ، در كوچ نخستين مىكوچيد و تا آخر ايام « تشريق » أقامت نمىكرد . [ بنيان گذار بت پرستى در مكة ] پس أولين كسى كه دين « إسماعيل » - عليه السلام - را دگرگون ساخت ، و بتان را به پا داشت ، و « سائبة » ، و « وصيله » ، و « بحيره » ، و « حاميه » را رسم كرد ، « عمرو » پسر « ربيعه » بود ، و او « لحىّ » پسر « حارثة » پسر « عمرو » پسر « عامر ازدى » است كه نياى قبيلهء « خزاعة » بوده است . و مادر « عمرو » پسر « لحى » ، « فهيره » دختر « عمرو » پسر
--> [ 6 ] قرآن كريم ، 12 / 106 . [ 7 ] معنى عبارت عربي بالا اين است : قبيلهء « عك » به سوى تو با رنج ( روى آوردهاند ) ، آنان بندگان يمنى تواند ، تا دوباره حج بگزاريم . زاغان عرب ، سياه پوستانشان مىباشند كه در رنگ به زاغان تشبيه شدهاند . و سياهى به همهء آنان از مادرشان رسيده است . زاغان مشهور عرب در جاهليت و إسلام اينانند : عنترة ، و ابو عمير ، و سليك ، و خفاف ، و هشام پسر عقبه ، و عبد الله پسر خازم ، و عمير پسر ابى عمير ، و همام ، و منتشر پسر وهب ، و مطر پسر اوفى ، و تأبط شرا ، و شنفرى ، و حاجز . ترجمهء عبارت « نحن غرابا عك » اين است : « ما دو غراب قبيلهء عك هستيم . »