ابن الكلبي
105
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
« حارث » است . بعضى گفتند : ( مادر وى ) « قمعه » دختر « مضاض جرهمى » است . و « حارث » همان است كه توليت امور « كعبه » را بر عهده داشت . پس چون « عمرو » پسر « لحى » به حد بلوغ رسيد با « حارث » در امر توليت خانه به نزاع برخاست ، و با كمك « بنى إسماعيل » با قبيلهء « جرهم » جنگيد و بر ايشان پيروز شد و آنان را از كعبه راند و از نواحي مكة دور ساخت و پرده دارى خانه را بعد از آنان به دست گرفت . آنگاه « عمرو » پسر « لحى » به بيمارى سختى دچار شد ، و به او گفتند كه در « بلقاء شام » چشمهء آب گرمى است كه اگر به آنجا روى ( و در آن آب شستشو كنى ) بهبود خواهى يافت . پس به آنجا رفت و در آن چشمه حمام گرفت و بهبود يافت . ( در آنجا ) اهالى « بلقاء » را ديد كه بتانى مىپرستند ، پرسيد اينها چيستند ؟ گفتند : به شفاعت آنها طلب باران مىكنيم ، و با توسل به آنان بر دشمن چيره مىشويم . از آنها درخواست كه به او نيز بتهايى چند ببخشند ، و بخشودند . و آن بتها را وى با خود به « مكة » آورد ، و در پيرامون « كعبه » نصب كرد . [ قصهء إساف و نائله ] « ابو منذر هشام » ، پسر « محمد » گويد : حديث كرد « كلبى » از « ابو صالح » ، از پسر « عباس » كه « إساف » و « نائله » [ مرد و زنى بودند ] ( مردى از قبيلهء « جرهم » كه به او « إساف » پسر « يعلى » مىگفتند ، و « نائله » دختر « زيد » از « جرهم » ) . « إساف » در سرزمين « يمن » به « نائله » عشق مىورزيد ، پس به « مكة » براى گزاردن حج روى آوردند ، و « إساف » و « نائله » درون