ابن الكلبي

102

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

حديث كرد مرا « ابو بكر احمد » پسر « محمد » پسر « عبد الله جوهرى » ، گفت : حديث كرد ما را « ابو على حسن » پسر « عليل عَنَزى » ، گفت : حديث كرد ما را « ابو الحسن على » پسر « صبّاح » پسر « فرات كاتب » [ 4 ] ، گفت : خواندم بر « هشام » پسر « محمد كلبى » در سال 201 ، گفت : حديث كرد ما را پدرم - و غير او [ از راويان ] - و من حديث همهء آنان را ثبت كردم - كه « إسماعيل » پسر « ابراهيم » ( - صلى الله عليهما - ) چون در « مكة » ساكن شد ، و فرزندان بسيارى براى او در مكة زاييده شد تا آن اندازه كه مكة را پر كردند ، و « عماليق » را كه در آنجا ساكن بودند ، بيرون راندند ، « مكة » تنگ شد بر ايشان و ميان آنان جنگها و دشمنيها در گرفت و برخى از ايشان برخى ديگر را بيرون كردند ( پس آن دسته‌اى كه بيرون رانده شد ) در بلاد در پى امر معاش بپراكندند . و چيزى كه باعث شد آنان از دين « ابراهيم » به پرستش بتان و سنگها پردازند ، اين بود كه كوچ نمىكرد از مكة هيچ كوچ كننده‌اى مگر اينكه سنگى از سنگهاى « حرم » را با خود مىبرد - از لحاظ بزرگداشت « حرم » و دلبستگى به « مكة » . پس هر جا وارد مىشدند ، آن سنگ را مىنهادند و دور آن به طواف مىپرداختند ، همچنان كه دور « كعبه » طواف مىكردند ، براى تيمن و تبرك به « كعبه » و دلبستگى و دوستى به « حرم » . و در عين حال هنوز « كعبه » و « مكة » را بزرگ مىشمردند ، و بنا بر عادت موروثى كه از « ابراهيم » و « إسماعيل » ( - عليهما السلام - ) به ايشان رسيده

--> [ 4 ] ابو الحسن على پسر صباح پسر فرات كاتب يكى از افراد خاندان مشهور فرات مىباشد ، و او غير از وزير شهير ابو الحسن محمد پسر فرات ، و غير از محمد پسر عباس پسر فرات است كه ذكرش در صفحه 64 متن عربي اين كتاب آمده .