السيد علي الموسوي القزويني
20
تعليقة على معالم الأصول
ذرّه بي مقدار توجّه صدور فرموده بودند ، فلذا قدم جرأت به نگارش اين عريضه كه در حقيقت جسارت نامه است كه از بنده ذليل حقيرى است به آن صوب عظمت وحشمت واقتدار صدور يافت : أوّلاً : اين ذرّه بي مقدار را وساير علماى عظام را ترغيب وتحريص ما لا كلام فرموده بودند بر دعاى بقاءِ دولت علّيه حقانيّه زادها الله شرفاً وسلطاناً ، البتة چگونه مى شود كه علماءِ اعلام از اين فقره تجاهل كنند وتغافل ورزند وحال اينكه بأدلّه وبراهين دانسته اند ومى دانند كه اقتدار بر ترويج شرايع دين ونشر احكام دين سيد المرسلين ( صلى الله عليه وآله ) وانتظام معيشت وزندگانى براي ايشان نخواهد بود مگر به دعاى بقاء واقتدار اين دولت . ثانياً : اين ذرّه بي مقدار را وصيت فرموده بودند به متّحد دانستن دين ودولت ومتّفق بودن أرباب اين دو با يكديگر ، البتة اين فقره نيز پر واضح است كه دين ودولت بايد متّحد باشند وأرباب دين با أولياء دولت را لازم است كه ظهير يكديگر وعقيب همديگر باشند والاّ براي هيچيك قرار ودوام وبقائى نخواهد بود ، وبحمد الله والمنّة له نيز چنين بوده وهستند زيرا كه معنى اتحاد واتفاق دين ودولت اين است كه در أمور راجعه به دين وملّت بايد رجوع أولياء دولت به بزرگان دين وپيشوايان ملّت بوده باشد ، ودر أمور راجعه به دولت بايد علماء دين وملّت أطاعت از أولياء دولت وامناى سلطنت كنند وهمديگر را در مهام يكديگر أعانت وحمايت فرمايند وبحمد الله إلى يومنا هذا در اين خصوص از علما سلف وخلف قصورى نشده وتقصيري سر نزده ودر آنچه كه متابعت وأطاعت دولت بر ايشان لازم بوده كوتاهى نكرده ومخالفت نورزيده اند . وثالثاً : اين ذرّه بي مقدار را مأمور فرموده بوديد به تفحّص واستعلام وجود ضالّه مضلّه بابيّه خذلهم الله در اين صوب وإعلام وإظهار آن به جناب سامى كه در قلع وقمع آنها كما هو حقّه بكوشند البتة وظيفة جناب صدارت همين است كه در اين فقره كمال اهتمام را فرمايند زيرا كه اين طائفه ضالّه مضلّه نه تنها أعداء