ملا أحمد النراقي
24
رسائل ومسائل ( فارسي )
وامّا دليل سوّم : پس در دلالت اين احاديث ، بلكه صحّت سند بعضى از آنها محلّ تأمّل است ، امّا حديث اوّل ، پس علاوه بر ضعف سند آن مىتواند شد كه لعن بر قصّه خوانان به جهت تشنيع آنها بر ائمّه باشد ، وحكايت وقصّه هاى آنها قصّه هاى كفّار و اهل جاهليّت و اهل تسنّن وبدعت ، ومدايح خلفاى جور باشد ، چنان كه ظاهر از حديث اين است ، ومؤيّد آن است كه مطلق قصّه خواندن كه شامل قصّه ء راست وحقّ هم باشد حرام نيست و موجب لعن نمىشود ، و در هر افسانه تشنيع نيست . وامّا حديث دوّم ، پس آن خبر از واقعه ء مخصوصه است ، وشايد كه قصّه ء آن قصّه خوان از قصّه هاى حرام بوده وباعث چنين عقوبتى بوده ، علاوه بر آن كه قصّه خوانى او در مسجد بوده ، وشايد خصوصيّت مسجد منظور حضرت بوده ، چه باعث تشويش مصلَّين مىشده ، و همچنين مىتواند كه قصّه ء او از قصّه هاى اهل كفر وضلالت بوده ، إلى غير ذلك من الاحتمالات . وامّا حديث سوّم : پس مطلقاً بر اين مطلب دلالتى ندارد ، به جهت آن كه مىتواند شد كه تنفّر از ذكر حضرت امير المؤمنين ( عليه السّلام ) و اختيار استماع قصص كاذبه هر دو با هم از علامات منافق باشد و حرام باشد ، نه محض استماع قصّه ء تنها ، ونيز ظاهر از حديث ذمّ است بر كسانى كه ترجيح مىدهند قصّه هاى دروغ وحكايت كردن آن را بر ذكر حضرت امير المؤمنين ( عليه السّلام ) و از ذكر آن حضرت متنفّر و به قصّه هاى دروغ راغب ومستبشرند ، وذمّ حضرت بر همين ترجيح باشد نه بر اصل عمل قصّه خوانى ، ومىتواند شد كه در اين مقام كسانى را كه عمل مباحى را هم ترجيح مىدهند بر ذكر فضايل حضرت ذمّ فرمايند ، ومناسب اين معنى است آن چه در آخر حديث است كه مىفرمايند : و كسانى كه دلهاى ايشان متنفّر از ذكر على ( عليه السّلام ) ومستبشر از ذكر غير اوست ، ايشان كسانى هستند كه ايمان به آخرت ندارند ، و از براى ايشان است عذاب خوار كننده ، و حال اين كه مطلق ذكر غير على ( عليه السّلام ) قطعاً حرام نيست در غير اين مقام ، وايضاً [ ذمّ ] استماع قصص كاذبه و علامت منافق بودن بر حرمت آن [ دلالت ] نمىكند ، چه مىتواند كه چيز مكروهى هم از علامات نفاق باشد ، خصوص هر گاه كراهت شديده داشته باشد ، و از اين