الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

67

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

مرا آباد دار و مادر مرا تسليت ده ، چون شهردار بيتابى مادرش و گريه و زارى دنباله دار او را ديد نقشه اى كشيد كه او را تسليت دهد بتوجه بمصيبتهائى كه مردم پيش از او و بعد از او ديده‌اند . يك جشن بزرگى بر پا كرد و عيد گرفت و جارچى فرياد كرد اى مردم شهردار بشما اعلام مىكند كه در فلان روز حاضر شويد ، چون روزهائى كه جارچى او اعلام كرده بود در آن حاضر شويد و شتاب كنيد ولى شرط حضور آنست كه كسى كه مىآيد بايد هيچ بلا و گرفتارى نديده باشد همه مردم عقب كشيدند و گفتند در ميان ما كسى نيست كه بلا نديده و خويشى از او نمرده است مادر ذو القرنين اين سخن را شنيده و عجب كرد و دانست كه مقصود شهردار چيست ؟ سپس شهردار جارچى را فرستاد و جار زد اى مردم شهردار شما را براى فلان روز احضار كرده است به شرط آن كه هر كه حاضر مىشود گرفتارى ديده باشد يا خويشى از او مرده باشد و داغدار باشد و كسى كه بلا نديده حاضر آن جشن نشود زيرا كسى كه بلا نديده خيرى ندارد چون اين جار به گوش مردم رسيد گفتند اين مرديست كه بخل ورزيد و پشيمان شد و خجالت كشيد و در مقام تدارك و جبران بر آمد و عيب خود را بر طرف كرد ، چون مردم جمع شدند براى آنها نطق كرد و گفت : اى مردم من شما را براى آنچه گفتم جمع نكردم بلكه مقصودم اين بود كه با شما در باره ذو القرنين سخن گويم در موضوع اينكه ما همه بفقدان و هجران او گرفتار شديم حضرت آدم ابو البشر را ياد كنيد كه خداى عز و جل او را بدست خود آفريد و از روح خود در وى دميد و فرشتگان خود را به سجده بر او گماشت و در بهتش نشانيده و آنچنان گراميش داشت كه كسى را گرامى نداشته بود پيش از او سپس او را ببزرگترين بلاى دنيا گرفتار كرد كه راندن از بهشت