الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
68
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
است و آن مصيبتى است كه جبران ندارد ، سپس بعد از او ابراهيم را بسوختن گرفتار كرد و بسر بريدن فرزندش ، يعقوب را گرفتار اندوه و گريه كرد ، يوسف را گرفتار بندگى ، ايوب به درد و يحيى سرش بريده شد ، زكريا كشته شد و عيسى اسير گرديد و همه خلق بيشمار خدا گرفتارى دارند ، چون از نطق خود فارغ شد گفت اكنون برويد و مادر اسكندر و سرا تسليت دهيد تا ببينيم صبرش چگونه است زيرا در باره پسرش سخت گرفتار است چون حضور او وارد شدند گفتند امروز وارد اجتماع شدى و نطق را شنيدى ؟ گفت كار شما از من نهان نبود و از نطق شما چيزى از دست من نرفت و در ميان شما كسى چون من گرفتار مصيبت اسكندروس نيست و هر آينه خداوند به من صبر داد و مرا خوشنود ساخت و دلم را آرام كرد و اميدوارم ثوابم بدان اندازه باشد و اميدوارم شما هم به اندازه اى كه در باره فقدان برادر خود مصيبت داريد مزد بريد و به اندازه نيت خود در باره مادرش ثواب درك كنيد و اميدوارم خدا مرا و شما را بيامرزد و به من و شما ترحم كند چون ديدند خوب تسليت يافته و صبر پيشه كرده برگشتند و او را به حال خود گذاشتند ذو القرنين پيشرفت تا بلادى را طى كرد و قصد مغرب داشت در آن روز لشكر وى مساكين بودند خداى جل و جلاله به او وحى كرد اى ذو القرنين تو حجت منى بر همه مردم از مشرق تا مغرب ، اين تاويل خواب تو است ، ذو القرنين عرضكرد يا الهى تو مرا براى كار بزرگى برگماشتى كه اندازه آن را جز خودت نميداند به من از اين امتها خبر ده كه با چه قدرتى با آنها ستيزه كنم و با چه لشكرى بر آنها چيره شوم و با چه تدبيرى آنها را در دام اندازم و با چه شكيبائى با آنها قضاوت كنم و با چه زبانى با آنها سخن گويم و چگونه