الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
65
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
داد و بر يكطرف سرش ضربتى زدند و مدتى از آنها نهان شد تا در باره او گفتند مرد يا هلاك شد بكدام وادى گذر كرد ؟ سپس نزد قومش برگشت و بر سمت ديگرش ضربتى زدند و در ميان شما كسى است كه بروش او است و بدرستى كه خداى عز و جل براى ذو القرنين در زمين اقتدارى فراهم كرد و از هر چيز وسيله اى براى او قرار داد و تا مغرب و مشرق رسيد و بدرستى كه خداى عز و جل روش او را در امام غائب مجرى ميدارد كه از فرزندان منست و او را بمشرق و غرب زمين مىرساند تا آنكه هيچ آبگاه و منزلى در كوه و بيابان نباشد كه ذو القرنين بر آن گام نهاده باشد جز اينكه او هم گام نهد و خداى عز و جل براى او گنجها و معادن زمين را آشكار سازد با ترس در دل دشمن او را يارى دهد و زمين را بوسيله او پر از عدل و داد كند چنانچه پر از جور و ستم شده است 5 - عبد الله بن سليمان كه خواننده كتب بود گويد در يكى از كتابهاى خداى عز و جل خواندم كه ذو القرنين مردى بوده از اهالى اسكندريه و مادرش پيره زنى بوده است از پيره زنهاى آنان و فرزند ديگرى نداشته و او را اسكندروس مىگفتند و از زمان جوانى مؤدب و خوش اخلاق و پارسا بوده است تا مرد كاملى شده ، در خواب ديد كه گويا بآفتاب نزديك شد تا به دو شاخه شرقى و غربى او دست انداخت ، چون خواب خود را بقوم خود گفت او را ذو القرنين لقب دادند ، چون اين خواب را ديد بلند همت گرديد و نامش بلند شد و ميان قومش عزت يافت ، آغاز جمع آورى كارش اين بود كه گفت من بخداى عز و جل اسلام آوردم و قومش را باسلام دعوت كرد و از هيبت او همه اسلام آوردند سپس دستور داد براى خود مسجدى بسازند او را اجابت كردند و نقشه مسجد را چنين دستور داد