الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
133
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
گفت براى چه ؟ گفت چون بهاى گندمى است كه صاحبش بر زارع خود در قسمت آن ستم كرده براى آنكه سهم خود را با كيل تمام برداشته و سهم زارع را با كيل ناتمام داده ، مولاى ما فرمود پسر جانم راست گفتى رو باحمد بن اسحق كرد و فرمود همه را به صاحبش برگردان و سفارش كن بمستحقان آن برساند و ما را در آن حاجتى نيست و جامه آن پيره زن را بياور ، احمد گويد آن جامه در جامه دانى بود كه من فراموشش كرده بودم چون احمد بن اسحق برگشت تا آن جامه را بياورد مولايم ابو محمد به من نظر كرد و فرمود براى چه آمدى ؟ عرضكردم احمد بن اسحق مرا بديدار مولاى خود تشويق كرد ، فرمود آن مسائلى كه ميخواستى بپرسى چه شد ؟ عرضكردم آقا برحال خود ماندهاند ، فرمود آنها را از نور چشمم بپرس و اشاره بدان پسر بچه كرد و او فرمود هر چه خواهى بپرس عرضكردم اى آقا و آقازادهء من 1 - بما از رسول خدا روايت رسيده است كه طلاق زنان خود را بدست امير المؤمنين ( ع ) واگذاشت و آن حضرت در روز جنك جمل بعائشه فرمود تو در محيط اسلام غبار ستيزه انگيختى و فتنه برپا كردى و فرزندان خود را از روى نادانى بپرتگاه نابودى كشاندى اگر دست از من باز ندارى تو را طلاق مىدهم با آنكه زنان رسول خدا با وفات او از وى جدا و مطلقه شدند ؟ فرمود طلاق چيست ؟ گفتم آزادى و رهائى در كار خود ، فرمود اگر زنان رسول خدا به وفات او