الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

132

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

بريز تا حلال را از حرام جدا كند اول كيسه اى كه احمد از انبان در آورد آن پسر بچه گفت اين كيسه از آن فلان بن فلانست از فلان محله قم در آن شصت و دو اشرفى است چهل و پنج اشرفيش بهاى يك حجرهء است كه صاحبش آن را از پدر خود ارث برده و چهارده دينارش بهاى نه جامه است كه فروخته و سه دينارش وجه اجاره دكانها است امام فرمود پسر جان راست گفتى اكنون اين مرد را رهنمائى كن كه كدامش حرامست ، گفت در ميان اينها وارسى كن از يك اشرفى كه سكه رى دارد و تاريخ فلان سال دارد و نقش نصف يك روى آن پاك شده و يك قطعه طلاى آملى كه به وزن چهار اشرفى است . سبب حرمتش اينست كه صاحب اشرفيها در فلان ماه از فلان سال يكمن و يك چارك ريسمان بهمسايه جولاى خود داده است و مدتى گذشته و آن ريسمان بدزدى رفته است و آن جولا به صاحبش گذارش دزدى را داده و صاحب ريسمان او را تكذيب كرده است و بعوض آن ريسمان يكمن و نيم ريسمان باريكتر از او دريافت كرده و از آن جامه اى بافته كه اين اشرفى و پاره آن بهاى آنست « 1 » چون سر كيسه را باز كرد در ميان آن نوشته اى بود كه نام صاحب آن اشرفىها و مقدار آن در آن بود و آن اشرفيها با آن تيكه اشرفى به همان نشانه بيرون آمد سپس كيسه ديگرى در آورد و آن كودك فرمود اين از فلان پسر فلان ساكن فلان محله قم است و در آن پنجاه اشرفى است كه دست زدن بدان براى ما روا نيست

--> « 1 » اين روايت از دو جهت اجمال دارد 1 - از جهت آنكه صاحب ريسمان آن ريسمان را به همسايه جولاى خود قرض داده بوده است يا آنكه امانت سپرده بوده است يا آنكه براى يافتن به او داده و احكام اينها از نظر ضمانت باهم فرق دارد 2 - از جهت اينكه حكم بتحريم بهاى آن جامه براى تحريم بىمورد بوده يا براى آنكه بيش از وزن دريافت كرده است يا براى آنكه ريسمان بهترى دريافت كرده است و هر صورت از اينها حكم مخصوص دارد .