الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

126

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

اى ابو اسحق ما بعوائد احسان حق و فوائد نعمتهاى او قناعت داريم و ما را از كمك دوستان خود مصون داشته فقط توقع اخلاص نيت و نصيحت بىغرض و محافظة بر امر آخرت و تقوى و سربلندى از آنها داريم گويد از خدمت او برگشتم و حمد خداى عز و جل را شيوه خود ساختم در برابر آنكه مرا هدايت كرد و ارشاد نمود و دانستم كه خدا زمين خود را معطل نگذارد و خالى از حجت روشن و امام قائم نسازد و اين خبر ماثور و نسب مشهور را اظهار داشتم تا بينائى اهل يقين مزيد گردد و منتى كه خداى عز و جل بر مردم نهاده است تعريف كرده باشم كه آن ايجاد نژاد پاك و تربت تابناك ائمه است و مقصودم اداى امانت و تسليم آن حقيقتى است كه روشن شده تا خداى عز و جل مله هاديه و طريقه مستقيمه پسنديده را قوة و عزم و تائيد نيت و پشتيبانى و اعتقاد عصمت عطا كند * ( وَالله يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * 21 - « 1 » و از يكى از اساتيد علم حديث بنام احمد بن فارس اديب شنيدم ميگفت در همدان داستانى شنيدم و آن را براى يكى از برادران خود گفتم او از من خواهش كرد كه به خط خود آن داستان را براى او بنويسم و نتوانستم مخالفتش كنم من آن را نوشتم و عهدهء آن بر كسى است كه آن را نقل كرده است . شرح داستان در همدان مردمى هستند كه فاميل بنى راشد معروفند و همه شيعه هستند و مذهب امامت دارند من

--> « 1 » اين قصه در كتاب ( السلطان المغرج عن اهل الايمان ) تاليف سيد على بن عبد الحميد در احوال صاحب الزمان عليه السلام و عجل اللَّه فرجه الانام درج شده است ولى شيخ صدوق عليه الرحمه آن را از خود احمد بن فارس زبانى شنيده است