الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

111

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

ابو عبد الله راويان ديگر حديث گويند ما اكنون او را بيست و يك ساله ميدانيم 5 - اين حديث در باب بعد از حديث ذو القرنين ترجمه شده است و در اينجا مكرر است 6 - از غانم ابى سعيد هندى روايت شده است كه گفت من در كشمير نزد پادشاه هند بودم ما چهل كس بوديم كه اطراف كرسى شاه مىنشستيم ، ما تورات و انجيل و زبور را خوانده بوديم و مرجع علم و دانش بوديم يك روز ميان خود در باره محمد ( ص ) مذاكره كرديم و گفتيم او را در كتب خود يافته‌ايم و مورد اتفاق قرار گرفت كه من در جستجوى وى بيرون آيم و از احوال او بررسى كنم من با مال فراوانى از هند بيرون آمدم تركان راه را بر من بريدند و مرا غارت كردند و بكابل افتادم و از كابل ببلخ رفتم و در آنجا ابن ابو شوره امير بود نزد او رفتم و مقصد مسافرت خود را به او گفتم و او همه فقهاء و علماء را جمع كرد تا با من مناظره كنند من در باره محمد از آنها پرسيدم ، گفتند او پيغمبر ما محمد بن عبد الله ( ص ) بوده است كه مرده است ، گفتم جانشين و خليفه اش كيست ؟ گفتند ابو بكر بود ، گفتم نژادش را براى من بگوئيد ؟ گفتند از قريش بود ، گفتم اين آن پيغمبر نيست آن پيغمبرى كه ما در كتب يافته‌ايم خليفه اش پسر عمش و شوهر دخترش و پدر فرزندانش مىباشد ، بامير گفتند اين مرد از شرك خارج شده است و بكفر رافضيان وارد شده گردنش را بزن ، من به آنها گفتم من دينى دارم و آن را از دست ندهم مگر با دليل روشنى ، امير حسين بن اشكيب را خواست و به او دستور داد كه با اين مرد مناظره كن ، گفت اين همه علماء و فقهاء اطراف شما هستند به آنها دستور بده با او مناظره كنند گفت چنانچه من به تو ميگويم