الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
110
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
فرمود براى چه آمدى ؟ عرضكردم براى اشتياق خدمت شما فرمود در خانه باش ، گويد با حذام در خانه او بودم و ميرفتم بازار و حوائج براى آنها ميخريدم و چون در بيرونى كه محل مردها بود مىآمد بدون اذن حضورش ميرفتم . يك روز وارد بيرونى شدم و كسى خدمت او نبود در حياط حركتى از درون اطاق شنيدم به من فرياد زد در جاى خود باش و قدم بر مدار من جرأت نكردم بيرون آيم و نه درون اطاق بروم كنيزى از نزد آن حضرت بيرون آمد و با او چيز سرپوشيده اى بود سپس به من فرياد كرد وارد شو من وارد شدم آن كنيز را آواز داد و برگشت به او فرمود از آنچه با تو است پرده بردار پرده را از يك بچه سفيد زيباروئى كنار زد و شكمش را گشود و بر آن موئى روئيده بود از زير گلو تا ناف سبز رنگ بود و سياه نبود و فرمود اين صاحب الامر شما است سپس به او دستور داد او را برد و من ديگر تا وفات ابو محمد او را نديدم ضوء بن على گويد به آن مرد فارسى گفتم آن وقت كه او را ديدى بنظرت چند ساله بود ؟ گفت دو ساله ، عبدى راوى حديث گويد من بضوء گفتم اكنون تو او را چند ساله ميدانى گفت چهارده ساله ابو على و