الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

109

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

2 - معاوية بن حكيم و محمد بن ايوب بن نوح و محمد بن عثمان عمرى گويند ابو محمد حسن بن على ( ع ) پسرش را در منزل خودش با حضور چهل نفر از ماها بما نمود و فرمود اينست امام شما بعد از من و خليفه من بر شما او را اطاعت كنيد و بعد از من در دين خود اختلاف نكنيد تا هلاك شويد آگاه باشيد كه بعد از امروز او را نخواهيد ديد ، گويد ما از حضورش بيرون آمديم چند روزى نگذشت كه ابو محمد در گذشت 3 - عبد الله بن جعفر حميرى گويد بمحمد بن عثمان عمرى گفتم من از تو همان سؤالى را مىكنم كه ابراهيم عليه السلام از پروردگارش كرد وقتى گفت پروردگارا به من بنما چگونه مرده‌ها را زنده ميكنى گفت مگر ايمان ندارى ؟ عرضكرد چرا ولى ميخواهم دلم مطمئن شود به من خبرده از صاحب الامر كه او را ديدى ؟ فرمود آرى گردنى دارد مانند اين و با دست خود اشاره به گردن خود نمود 4 - ضوء بن على عجلى از مرد فارسى كه نام او را برد روايت كرده است كه گفت رفتم سر من - رأى و ملازم آستان خانه امام يازدهم شدم بىآنكه اجازه خواهم مرا خواست چون وارد شدم و سلام كردم فرمود فلانى حالت چونست سپس فرمود بنشين سپس از حال مردان و زنانى از خاندانم پرسيد و