الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
63
الخصال ( فارسي )
مىكشيم چارهيى جز بيعت نداشتم ، چون از پيامبر شنيدم كه مىگفت : اى على هر گاه اين مردم كار خلافت ترا از ميان بردند شكيبا باش و اگر نباشى با تو نيرنگ به كار برند . پيروان من ترا پس از من خواهند كشت چنان كه فرخ سروش مرا آگاه ساخت . برويد نزد وى و آنچه از پيامبر خود شنيدهايد با وى بگوييد باشد كه بازگردد و حجت بر وى تمام گردد و دانسته باشد كه پيامبر خود را نافرمانى كرده اين گروه روز آدينه گرد منبر پيامبر را گرفتند ، انصار به مهاجرين گفتند : خدا در قرآن شما را بر انصار مقدم داشته : از اين رو نخستين كسى كه در اين باب سخن راند ، خالد بن سعيد بن عاص بود به پشت گرمى بنى اميه ، روى به ابى بكر كرد و گفت : از خدا بپرهيز تو خود دانى كه پيامبر در بارهء على چه گفته ؟ مگر ندانى كه پيامبر در نبرد بنى قريظه هنگامى كه ما گرداگرد او بوديم پيامبر به مردان بزرگ ما متوجه شد و گفت . اى گروه : مهاجر و انصار من به شما وصيتى دارم ، آن را نگاهداريد ، على پس از من فرمانده شماست ، خدا مرا به اين كار مأمور كرده دستور داده ، هر گاه در اين باره وصيت مرا نگاه نداريد دين به شما شوريده گردد ، و بدان شما در كارها به شما فرمانده گردند . در حالى كه خاندان من وارث پيشوايى مناند خدا با هر كه وصيت مرا در بارهء ايشان نگاهداشت او را در گروه من گردان تا در جاويدان كامياب گردد و آنكه سرپيچى كند او را از بهشتى كه پهناورتر از آسمانها و زمين است محروم گردان . چون خالد بن سعيد چنين سخن راند ، عمر بن خطاب به او بانگ زد و گفت : خاموش باش كه نه تو از اهل مشورت هستى و نه از آنان كه رأى ايشان قابل اعتماد در مردمان باشد . خالد گفت : اى زادهء خطاب تو خاموش باش ، به خدا سوگند ، تو دانى كه بزرگتر از زبان خود سخن رانى و به جز افراد تو اعتماد دارى . قريش همه دانند كه خانوادگى من از همه برتر است و فرهنگ من از همه نيرومندتر و از همه خوشنامتر و نسبت به خدا و پيامبر از همه اندكتوقعتر هستم ، ليك تو از همه فرودترى و گمنامتر و از خدا و پيامبر وى دور تر ، در نبرد دلاور نيستى و در خشك سالى تنگ دستى نژاد تو فروردين است . در قريش وسيلهء سرفرازى ندارى ، چون خالد وى را بدين سخنها خاموش گردانيد آنگاه بنشست . بعدا ابو ذر برخاست پس از ستايش خدا ، گفت : اى گروه مهاجر و انصار شما و نيكان شما همه دانيد كه پيامبر گفته : كار خلافت پس از من با عليست و بعد از او از حسن و حسين است ، سپس در خاندان من از فرزندان حسين است . آيا شما گفتار پيامبر را نديده انگاشتيد و فرمان او را به فراموشى سپرديد و سرگرم جهان گرديد ؟ و جاويدان را رها ساختيد ، و مانند پيروان پيامبران پيش مرتد شدند و دستور ايشان را تغيير دادند شما نيز مانند ايشان برابرى كرديد ، البته تلخى كار خويش را خواهيد ديد . و آنگاه سلمان فارسى برخاست و گفت : اى ابا بكر هنگام داورى و دادگرى حكم خود را به كه استناد مىدهى و چون از آنچه ندانى از تو پرسند به كه پناه برى در حالى كه در ميان مسلمانان كسى هست كه از تو داناتر و پارساتر باشد و با پيامبر نزديكتر و خويشاوندتر و سابقهدارتر باشد ، پيامبر پيشوايى وى را به شما گفته . اما شما فرمان وى را رها ساختيد و وصيت او را به فراموشى سپرديد . اميد است به زودى اين كار شما