الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

134

الخصال ( فارسي )

ترجمهء ( 965 ) چيزهايى كه أبو ذر از پيامبر پرسيد - أبو ذر گفته : هنگامى پيامبر را در مسجد نشسته ديدم وقت را غنيمت شمردم . به من گفت : اى أبا ذر مسجد تحيت دارد . گفتم : آن چيست ؟ . گفت : دوگانه‌يى . گفتم : اى پيامبر تو كه مرا به نماز فرمان مىدهى به گوى نماز چيست ؟ . گفت : بهترين موضوعىست هر كه خواهد اندك گزارد و هر كه خواهد بسيار گزارد . گفتم : كدام يك از كارها نزد خدا نيكوتر است ؟ . گفت : ايمان به خدا و جهاد در راه او . گفتم : چه هنگام از شب برتر است ؟ . گفت : دل شب ، گفتم : كدامين از كارهاى نماز برتر است ؟ . گفت : قنوت را دراز گردانيدن . گفتم : چه صدقه‌يى برتر است ؟ . گفت : آنچه مرد اندك خواسته‌يى به اندازهء توانايى خويش به تهى دست پيرى دهد . گفتم : روزه چيست ؟ گفت فريضه‌ايست كه پاداش دارد و نزد خدا چند برابر به شمار مىشود . گفتم : آزاد كردن كدام بنده برتر است ؟ . گفت : آنكه قيمت آن گرانتر و پيش خاندان وى ارجمندتر باشد . گفتم : كدام جهاد برتر است ؟ . گفت : اسب خويش پى كند و بجنگد تا خون وى ريخته گردد . گفتم : كدام از آيات خدا بر تو فرستاد كلانتر است ؟ . گفت : آية الكرسى . آنگاه گفت : اى أبا ذر هفت آسمان در برابر كرسى چون حلقه‌ايست كه در سرزمين فراخى افتاده باشد و فراخى عرش نسبت به كرسى مانند فراخى بيابانىست بدان حلقه . گفتم : پيامبران خداى چند تن بوده‌اند ؟ گفت : صد و بيست و چهار هزار . گفتم : پيامبران مرسل چند تن بودند ؟ . گفت : سيصد و سيزده تن . گفتم : نخستين پيامبر كه بود ؟ گفت : آدم . گفتم : از پيامبران مرسل بود ؟ . گفت : آرى . خدا به دست توانايى خويش وى را بيافريد و از روح خود در او بدميد . آنگاه گفت : اى أبا ذر چهار تن از ايشان سريانى بودند : آدم ، شيث ، اخنوخ همان ادريس است و نخستين كسىست كه با خامه نگاشت و نوح . و چهارتن از ايشان تازى بودند : هود و صالح ، شعيب ، و پيامبر تو محمد ( ص ) . نخستين پيامبر از بنى اسرائيل موسىست و آخرين پيامبران بنى اسرائيل عيسى . ششصد تن از ايشان از بنى اسرائيل بودند . گفتم : خدا چند كتاب فرستاد ؟ گفت : صد و چهار كتاب . پنجاه صحيفه بر شيث و سى صحيفه بر ادريس و بيست صحيفه بر ابراهيم و تورات و انجيل و زبور و فرقان را نيز فرستاد . گفتم : صحف ابراهيم در چه بود ؟ . گفت : همهء آنها مثل و پند و اندرز بود . اين مضمون يكى از آنهاست : اى فرمان رواى گرفتار و مغرور من ترا نفرستادم تا جهان را گرد كنى بلكه از آن جهت فرستادم تا مگذارى ستمرسيدگان به درگاه من نياز آرند . من دعاى ستمرسيده را رد نكنم گر چه كافر باشد . انسان خردمند هر گاه كار خود را از دست نداده ، بايد وقت خود را بخش كند : در بخشى با خداى راز و نياز كند و در بخشى خويشتن را فرا شمار كشد ، و در سه ديگر انديشه كند در آنچه خداى آفريده . ساعتى نيز كام خود از حلال دريابد اين ساعت ياور ساعتهاى ديگر است تا دل خرم و آمادگى دهد . بايد خردمند به وضع روزگار خود بينا باشد و زبان خويش را نگاهدارد چون آنكه گفتار و كردار خود را بسنجد اندك گوى باشد مگر در آنچه وى را سود دهد . خردمند هميشه جوياى يكى از سه چيز باشد يا ترتيب زندگانى دهد يا توشهء روز رستاخيز