الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
135
الخصال ( فارسي )
فراهم كند يا كاميابى از حلال كند . گفتم : صحف موسى چه بود ؟ . گفت : همهء آن به زبان عبرانىست و از آن جمله گفته : در شگفت هستم از آنكه يقين به مرگ دارد چگونه شادمان است ؟ و از آنكه يقين به دوزخ دارد چگونه خندان است ؟ و از آنكه جهان و گردش آن را دريافته چگونه به آن ايمان دارد ؟ و از آنكه به سرنوشت اعتقاد دارد چرا كوشش بىجا كند ؟ و از آنكه به قيامت و شمار ايمان دارد چرا براى جاويدان كار نكند ؟ گفتم : در آياتى كه از قرآن بر تو فرود آمده چيزى از صحف ابراهيم و موسى دريافت مىشود ؟ . گفت : آيات سورهء اعلى را از قرآن فروخوان كه گفته رستگار شد آنكه زكات داد و پروردگار خود را ياد آور شد و نماز گزارد اما شما جهان را برترى مىدهيد با آنكه جاويدان بالاتر است و پايندهتر اين است كه در صحف گذشته نگاشته صحف ابراهيم و موسى . گفتم : به من سفارش كن . گفت : ترا سفارش مىكنم به پرهيزكارى از خدا كه سر آمد همهء كارهاست . گفتم : بيشتر گوى . گفت : بر تو باد به خواندن قرآن و ياد آورى خداى ديان كه در آسمان از تو ياد آورند و در زمين نور تو باشد . گفتم : باز بگوى : گفت : در بند جهاد باش كه جهاد رياضت و رنج پيروان من است . گفتم : باز بگوى ، گفت : بسيار خاموش باش كه خاموشى ديو را از تو مىراند و ترا در كار دين يارى مىكند . گفتم : باز بگوى : گفت : بسيار مخند كه دل را مىميراند و خرمى روى ترا مىبرد . گفتم : باز گوى . گفت : هميشه به زير دست خود بنگر نه به بالاتر از خود تا نعمت حق در ديدهء تو خوار نگردد . گفتم : باز گوى : گفت : از خويشاوندان مبر گر چه از تو بريده باشند . گفتم : باز گوى . گفت : با بيچارگان نشين و همدمى با ايشان كن و اينان را دوست دار . گفتم : باز گوى . گفت : حق گوى اگر چه تلخ باشد . گفتم : باز گوى . گفت : در كار خدايى از سرزنش سرزنشكنندگان هراس مدار . گفتم : باز گوى . گفت : به خود سرگرم باش تا از عيبجويى ديگران دور باشى . براى آينده مردمان غم مخور ايشان غم خويش خورند . گفت : اين خرده براى مرد بسنده است كه يكى از سه خرده در وى باشد ، او خردههايى را كه در مردم است شناسد اما همان را در خويش نداند و براى مردمان شرم داشته باشد از آنچه در او باشد و همدم خويش را بىجهت آزار رساند . سپس گفت : اى أبو ذر خردى مانند انديشه در كارها نيست و پرهيزكاريى چون خوددارى نيست و خانوادگى چون نيك خويى نيست .