الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

122

الخصال ( فارسي )

منصور خليفهء عباسى گفته : روزى جعفر بن محمد صادق ( ع ) به مجلس منصور آمد . مردى هندى كه كتابهاى مطب مىخواند نزد منصور بود . جعفر بن محمد نيز گوش مىداد . چون هندى از خواندن فراغت يافت به امام گفت : خواهى كه از دانش خود ترا بياموزم ؟ . امام گفت : نه زيرا آنچه من مىدانم از دانش تو بهتر است ، طبيب پرسيد تو از طب چه مىدانى ؟ . گفت : من حرارت را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت درمان مىكنم و كار تندرستى را به خدا وامىگذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مىبرم كه گفته : شكم خانهء درد است و پرهيز درمان هر درديست و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد . طبيب گفت : طب جز اين چيزى نيست . امام گفت : مىپندارى كه من اين دستورها را از كتابهاى بهداشتى ياد گرفته‌ام ؟ . گفت : آرى . امام گفت : من اينها را از خدا فرا گرفته‌ام . تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو ؟ . طبيب گفت : بلكه من . امام گفت : هر گاه چنين است من از تو پرسشهايى مىكنم تو پاسخ ده . گفت : بپرس . امام گفت : چرا در جمجمهء سر چند قطعه است ؟ گفت : ندانم . پرسيد چرا موى سر بالاى آنست ؟ . گفت : ندانم . پرسيد چرا پيشانى موى ندارد ؟ . گفت : ندانم ، پرسيد چرا در پيشانى خطوط و چين است ؟ . گفت : ندانم . پرسيد چرا ابر وى بالاى ديده است ؟ . گفت : ندانم . پرسيد چرا دو چشم مانند بادام است ؟ . گفت : ندانم . پرسيد : چرا بينى ميان آنهاست ؟ . گفت : ندانم . پرسيد ، چرا سوراخ بينى در زير آن است ؟ . گفت : ندانم پرسيد : چرا لب و سبيل بالاى دهان است ؟ . گفت : ندانم . پرسيد چرا مردان ريش دارند ؟ . گفت : ندانم پرسيد : چرا دندان پيشين تيزتر است و دندان آسيا پهن است و دندان بادام شكن بلند است ؟ گفت : ندانم پرسيد : چرا كف دستها موى ندارد ؟ . گفت : ندانم پرسيد چرا ناخن و موى جان ندارد ؟ . گفت : ندانم . پرسيد چرا دل مانند دانهء صنوبر است ؟ گفت : ندانم ، پرسيد : چرا شش دو پاره است و در جاى خود حركت كند ؟ . گفت : ندانم . پرسيد : چرا دل خميده است ؟ . گفت : ندانم . پرسيد : چرا كليه چون دانهء لوبياست ؟ . گفت : ندانم . پرسيد : چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا نمىگردد ؟ . گفت : ندانم . پرسيد : چرا گامهاى پا ميان تهىست ؟ . گفت : ندانم . امام به او گفت : من علت اينها را مىدانم . طبيب گفت : بيان كن . امام گفت : جمجمه چون ميان پا تهىست از چند پارچه آفريده شده هر گاه پاره پاره نبود ويران مىشد . چون از چند پاره فراهم شده از اين رو ديرتر مىشكند . و موى بر فراز آن است چون از ريشهء آن روغن به مغز مىرسد و از سر موها كه سوراخ است بخارات بيرون مىرود و سرما و گرماى به مغز وارد مىشود رفع شود . پيشانى موى ندارد براى آنكه روشنى به چشم برساند خطهاى آن براى آنست كه عرق و رطوبتى كه از سر فرو ريزد نگاه دارد و ديده را از آن نگاه داشته به اندازه‌يى كه انسان بتواند آن را پاك كند مانند رودخانه‌ها كه روى زمين آبها را نگاهدارى مىكند . دو ابرو را بالاى دو ديده نهاد تا روشنى را به اندازه بدانها برسانند . اى طبيب نمىبينى