الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )
مقدمه 20
الخصال ( فارسي )
بدنبالهء همين سياست حكومت قرشى بود كه در كتب حديث ، رجال و غالب حديثهائى را كه متضمن فضائل اهل بيت است تضعيف نموده ( 1 ) و راويانشان را جرح نمودهاند هم چنان كه در مقابل ، راويان حديثهائى را كه مذمّت قريش مىكند جرح نمودند و در زير لباس صحبت رسول خدا عيوب و نقايص رجال بنى امية را پوشانيدند و قواعدى براى تشخيص راوى ثقة از غير ثقة وضع كردند مثلا ( 2 ) گفتند كسى كه متّهم به تشيّع اهل بيت باشد نبايد حديث او را پذيرفت و شيعه در نزد آنان كسى است كه قائل بتفضيل امير المؤمنين بر ساير خلفاء باشد و روايت چنين كسى بايد طرح شود همانطور كه روايت رافضى بايد طرح شود و رافضى كسى است كه شيخين را رفض نمايد و خلافت آنان را بر حق نداند . و روايت كسى كه قائل به مخلوق بودن قرآن است بايد طرح شود ( 3 ) از اين گونه قواعد براى توثيق و تضعيف راويان وضع كردند ولى با اين حال محدّثين ، روايات اين راويان را بطور كلى از كتابهاى حديث حذف نكردند . در اواسط قرن سوّم از هجرت بعضى از محدّثين مانند بخارى متوفى ( 256 ه ) و مسلم متوفى 261 ه ) دست بتأليف كتاب حديثى زدند و در آن كتابها بسيارى از اين روايات كه حكومت قرشى و قدرت وقت را خوش آيند نبود حذف گرديد و رواياتى را كه با قطع نظر از اين قواعد مجعوله در موازين حجيّت تمام بود و در كتابهاى گذشتگان و بزرگانشان مانند امام احمد بن حنبل ( متوفى 241 ه ) ثبت بود از اين مجامع حديث انداختند و خود را يكباره از مخالفت دستگاه دولتى آسوده نمودند . چون چنين كردند و در كتابهايشان از چنان حديثها خبرى نبود آن كتابها بصحاح ناميده شد و در ميان عامه رواج گرفت و ديگر كتابهاى حديث از رونق افتاد و بازارش كساد شد . و در ميان كتب صحاح نيز صحيح بخارى از همه صحيحتر گرديد تا آنجا كه گفتند پس از قرآن : كتاب الهى ، كتابى صحيحتر از صحيح بخارى نيست ! چرا ؟ براى اينكه بيشتر از بقيه ، مراعات همان قواعد را نموده .
--> ( 1 ) بمنهاج ابن تيمية ج 3 و 118 و ج 3 و 8 و تاريخ ابن كثير 7 و 223 و 335 و 353 و 357 در معناى آيهء تطهير و آيه مودت ذوى القربى و حديث مواخاة و سد ابواب و غيره مراجعه شود . ( 2 ) بتاريخ اسلام ذهبى ترجمه حكم بن العاص مراجعه شود . ( 3 ) به التقريب 1 و 4 و لسان الميزان 1 و 109 و ترجمه محمد بن السائب الكلبى در تاريخ ذهبى 6 و 118 و جعفر بن سليمان الضبعى از تهذيب مراجعه شود .