الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )

مقدمه 21

الخصال ( فارسي )

براى اينكه از عمران بن حطَّان ( متوفى 84 ه ) خارجى مذهب كه در بارهء عبد الرحمن بن ملجم و ضربتى كه بفرق مبارك على عليه السّلام زد مديحه سرائى مىكند و ميگويد : يا ضربة من تقىّ ما اراد بها الا ليبلغ من ذى العرش رضوانا انّى لا ذكره يوما فاحسبه اوفى البريّة عند الله ميزانا ( 1 ) آرى بخارى از چنين كسى روايت مىكند ولى از ششمين امام خاندان رسالت و حضرت صادق جعفر بن محمد عليه السّلام حتى يك روايت هم براى نمونه در كتابش نمىآورد و ذهبى در تاريخ اسلام ج 6 و 46 در ترجمهء امام صادق عليه السّلام ميگويد كه امام مالك متوفى ( 279 ه ) صاحب كتاب الموطأ تا حكومت بنى اميّة برپا بود از امام صادق روايتى نكرده است تا آنكه حكومت بنى اميّة منقرض گرديد و دولت بنى عباس روى كار آمد در ايام حكومت بنى عبّاس از امام صادق روايت كرده ولى نه ابتدائا بلكه پس از آنكه روايتى را از جمعى اراذل و اوباش نقل ميكرد آنگاه ميگفت جعفر بن محمّد نيز اين روايت را نقل كرده است . اين بود مختصرى از مفصّل و مشتى از خروار راجع بصحاح عامّة حال اگر بخواهيم آثار و تبعات التزام به صحت همهء احاديثى را كه در كتب صحاح نوشته شده است بيان كنيم مثنوى هفتاد من كاغذ شود و با وضع مقدمه سازگار نخواهد بود . شيعه و حديث و كتاب و اما شيعه در جمع و تدوين حديث و نقل راهى استوارتر و صحيحتر دارد اولا پيشوايان مذهب از روز نخست به عكس آنچه عامّة از روايات خود استنباط كرده‌اند شيعيان خود را تحريص و ترغيب به نوشتن و نگهدارى احاديث ميفرمودند و خودشان نيز عملا در مقام تعليم بودند گرچه بنا بقولى اوّلين كس در شيعه كه احاديث را جمع كرد و هر يك را به ترتيب در باب مخصوص به خود نوشت ابو رافع ( 2 )

--> ( 1 ) مردى پرهيزكار ضربتى زد كه هيچ مقصودى از اين كار نداشت بجز اينكه برضا و خوشنودى خداوند صاحب عرش نائل گردد من هر روز كه به ياد او مىافتم ، بگمانم ميرسد : كه بخاطر اين ضربتى كه زد ميزان عملش در پيشگاه خداوند از همه سنگينتر باشد . ( 2 ) ابو رافع غلام و آزادشدهء رسول خدا ( ص ) بود و در نانش اختلاف هست و مشهور آن است كه ابراهيم بوده و بعضى گفته‌اند مسلم بوده ابتداء غلام عباس عموى پيغمبر بود عباس او را بپيغمبر بخشيد .