ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )
331
الأخبار الطوال ( فارسي )
از او پسرش عبد الملك به حكومت رسيد ، عمرو بن سعيد بن عاص از بيعت با عبد الملك خوددارى كرد و بر او خروج نمود ، مردم شام به دو گروه تقسيم شدند ، گروهى با عبد الملك و گروه ديگر با عمرو بن سعيد بودند ، بنى اميه و بزرگان شام ميان ايشان وساطت كردند و صلح كردند كه در حكومت شريك باشند و همراه هر يك از كارگزاران عبد الملك مردى هم از سوى عمرو بن سعيد باشد ، نام خليفه بر عبد الملك باشد و اگر او مرد پس از او عمرو به خلافت برسد ، در اين مورد نامه اى هم نوشته شد و بزرگان شام را بر آن نامه گواه گرفتند . روح بن زنباغ كه از ويژگان عبد الملك بود روزى در خلوت به او گفت اى امير مؤمنان آيا معتقدى كه بر عهد خود نسبت به عمرو بن سعيد وفا كنى ؟ گفت اى پسر زنباغ واى بر تو آيا شده است كه دو جانور نر در گله اى باشند مگر اينكه يكى از ايشان ديگرى را كشته است ، عمرو بن سعيد مردى به خود شيفته بود و در كار خود سهلانگارى مىكرد و از دشمنان خود غافل بود . كشتن عمرو بن سعيد بن عاص : روزى عمرو بن سعيد نزد عبد الملك آمد و عبد الملك آماده براى غافلگير كردن او بود دستور داد او را گرفتند بر زمين زدند و سرش را بريدند و بدنش را در گليمى پيچيدند ، [ 360 ] ياران عمرو كه بر در كاخ بودند متوجه شدند و يك ديگر را فراخواندند ، عبد الملك پانصد كيسه را كه قبلا در هر يك دو هزار درم نهاده و آماده كرده بودند دستور داد از پشت بام كاخ ميان طرفداران عمرو ريختند و آنان مشغول جمع كردن كيسه ها شدند و سر عمرو را هم كه انداخته بودند همانجا ترك كردند و پراكنده شدند ، فرداى آن روز عبد الملك پنجاه تن از غلامان و دوستان عمرو را گرفت و آنان را گردن زد ، ديگر طرفداران او گريختند و به عبد الله بن زبير پيوستند و شاعر آنان در اين باره چنين سروده است : « اى خاندان مروان با گمراهى و بدبختى به عمرو غدر كرديد و كسانى چون شما خانه ها را بر پايه غدر و مكر مىسازند .
--> 360 - نويرى در نهاية الارب مىگويد ، عبد الملك بدست خويشتن عمرو را بر زمين انداخت و بر سينه اش نشست و سرش را بريد ، ج 21 ذيل عنوان كشته شدن عمرو بن سعيد ، ( م ) .