ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )

332

الأخبار الطوال ( فارسي )

ما و آنانى كه از كشتن او شاد شدند شبانگاه برگشتيم در حالى كه گويى بر شانه هاى ما سنگهاى بزرگ سنگينى مىكرد . عمرو ناتوان نبود ولى مرگ ناگهان و بدون اينكه او بفهمد به سراغش آمد ، گويى خاندان مروان هنگامى كه او را كشتند چون پرندگان كوچك آزار دهنده بودند كه بر شاهين حمله آوردند » . گويند و چون عبيد الله بن زياد از بصره بيرون آمد شايع شد كه در قبيله ازد پناهنده شده است ، مردى از خوارج شبانه در كمين مسعود بن عمرو نشست و چون براى نماز صبح از خانه بيرون آمد با كارد به او حمله كرد و او را كشت . ازدىها جمع شدند و گفتند به خدا سوگند كسى غير از تميمىها او را نكشته است و ما سالار بنى تميم احنف بن قيس را خواهيم كشت . احنف به قوم خود گفت ازدىها شما را متهم كرده‌اند كه دوست ايشان را كشته‌ايد و در اين باره از حد گمان گذشته و يقين كرده‌اند و چاره يى از پرداخت خونبهاى او نيست و هزار ماده شتر فراهم آوردند و براى ازدىها فرستادند و اين مقدار خونبهاى پادشاهان بود و ازدىها خشنود شدند و از تعقيب موضوع دست برداشتند . در اين ميان كار عبد الله بن زبير قوى شد و مردم كوفه به اطاعت او در آمدند و او عبد الله بن مطيع عدوى را به حكومت كوفه گمارد ، و برادرش مصعب پسر زبير را به فرماندارى بصره فرستاد و به عبد الله بن مطيع دستور داد براى كارهاى خود با مصعب مكاتبه كند ، آنگاه كارگزاران و فرمانداران خود را به يمن و بحرين و عمان و ديگر سرزمينهاى حجاز گسيل داشت و همه سرزمينها غير از شام و مصر كه در اختيار مروان بود تسليم زبير شد . اموال بسيارى در اختيار ابن زبير قرار گرفت و او كعبه را خراب كرد و آن را از نو ساخت و اين كار در سال شصت و پنج هجرى بود ، ابن زبير حجر الاسود را در حريرى پيچيد و در صندوقى نهاد و بر آن مهر زد و همراه طلاها و گوهرهايى كه از كعبه آويخته بود به پرده داران سپرد و چون ساختمان خانه تمام شد حجر را در خانه خدا جاى داد ( شايد هم منظور اين باشد كه حجر اسماعيل را ضميمه خانه كرد - م ) .