مرتضى مطهري

427

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

غرور و جمودى كه علم به وجود مىآورد ( 1 ) اين است كه از محدوديت دايرهء روشنايى خود غافل مىشود ، [ عالم ] مىپندارد كه آنچه علم براى او روشن كرده مساوى است با آنچه هست . مثل كسى كه خيال كند تا آنجا كه چراغ دستى نشان مىدهد وجود دارد و آنجا كه چراغ دستى او نشان نمىدهد وجود ندارد و ناچار از جستجو و تحقيق باز مىايستد . خاصيت علم به معنى واقعى يعنى روح علمى اين است كه هم جلو تصديقهاى بى جا و بىدليل را بگيرد و هم جلو انكارهاى بى جا و بىدليل را . پس بايد عالم بود و بعلاوه روح علمى داشت . تصديق كنندگان بىدليل و انكاركنندگان بىدليل ، روح علمى ندارند . علم لااقل بايد اين فايده را از دين ببرد كه دنبال علامتها و نشانه هايى را كه دين نشان مىدهد بگيرد و تحقيق كند . استفاده اى كه دين از علم مىبرد اين است كه از تأييدات بعدى علم استفاده كند معنى توأم بودن علم و دين اين است ، نه اينكه آنچه را دين گفته است اسم علم روى آن بگذاريم يا آنچه را كه علم گفته نام دين روى آن بگذاريم . در مقام مثال ، بهترين مثال همان است كه مولوى در داستان پيلى كه از هند به ميان مردم پيل نديده اى آورده بودند مىگويد : پيل اندر خانهء تاريك بود عرضه را آورده بودندش هنود از براى ديدنش مردم بسى اندر آن ظلمت همى شد هركسى

--> ( 1 ) يعنى در واقع يك مثقال علم موجب خروارها جهالت و ركود و بىاطلاعى مىشود . خود اين كمال موجب هلاكت مىشود . مىگويند مورچه هاى بالدار چون بالدارند و البته [ با ] بالها و نيروى ضعيفى پرواز مىكنند و چون در مقابل باد قدرت مقاومت ندارند ، باد آنها را به دريا مىريزد . انسان بايد بداند كه بال علم او از چه نوع بالهاست ، پرواز بىموقع نكند و تندباد او را به دريا نريزد و آن وقت بىعلمها نگويند خوشا به حال بىعلمى . پس چيزى وجود دارد كه از جهل بدتر است . آن جمود است ، غرور است