مرتضى مطهري

428

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

ديدنش با چشم چون ممكن نبود اندر آن تاريكىاش كف مىبسود آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانستش نهاد آن يكى را دست بر گوشش رسيد آن بر او چون بادبيزن شد پديد آن يكى را كف چو بر پايش بسود گفت شكل پيل ديدم چون عمود آن يكى بر پشت او بنهاد دست گفت خود آن پيل چون تختى بُدست جهاد و هدايت : همچنين هريك به جزوى چون رسيد فهم آن مىكرد هرجا مىتنيد از نظرگه گفتشان بُد مختلف اين يكى دالش لقب داد آن الف در كف هركس اگر شمعى بدى اختلاف از گفتشان بيرون شدى چشم حس همچون كف دست است و بس نيست كف را بر همهء آن دسترس ايضاً [ مثنوى ] مولوى ميرخانى ، ص 233 : جنبش كفها ز دريا روز و شب كف همى بينى و دريايى عجب ما چه كشتيها بهم بر مىزنيم تيره چشميم و در آب روشنيم اى تو در كشتىّ تن رفته به خواب آب را ديدى نگر در آبِ آب آب را آبى است كو ميراندش روح را روحى است كو مىخواندش وقتى كه جامد نبوديم و محقق بوديم ، يعنى وقتى كه هيچ چيز را