مرتضى مطهري
402
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
بچهء جداگانه هستيم « من » هستيم . اينجاست كه طبعاً اين فرضيه فوراً پيش مىآيد كه پس براى اينكه منها تبديل به ما بشود و فرديت و انديويدواليسم تبديل به سوسياليسم بشود ، بايد ملاك منيّت را و آنچه من ساز و جداساز و فرديت ساز است درهم كوبيد و خراب كرد تا منها همه تبديل به ما بشود و به قول ملاى رومى در اشعار معروف خودش : متحد بوديم و يك گوهر همه بى سر و بىپا بديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب بى گره بوديم و صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره شد عدد چون سايه هاى كنگره كنگره ويران كنيد از منجنيق تا رود فرق از ميان اين فريق و هم او مىگويد : جان حيوانى ندارد اتحاد تو مجو اين اتحاد از جان باد گر خورد اين نان نگردد سير آن ور كشد پا اين نگردد آن گران بلكه اين شادى كند از مرگ آن وز حسد ميرد چو بيند برگ آن جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهاى شيران خداست همچو آن يك نور خورشيد سما صد بود نسبت به صحن خانه ها ليك يك باشد همه انوارشان چون كه برگيرى تو ديوار از ميان ( 1 ) اين نور آفتاب انسانيت را اين كنگره هاى منيّتها ، اين اختصاصها ، اين مالكيتها ، اين اضافاتى كه مضاف اليه آنها فرد است نه
--> ( 1 ) البته شاهد ما در اينجا دو بيت آخر است